تالار گفتگو دانشگاه علوم پزشکی قم

بیمارستانها => بیمارستان شهید بهشتی => مباحث آزاد => نويسنده: ramezani در فبریه 24, 2013, 04:00:15 pm

عنوان: گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 24, 2013, 04:00:15 pm
با سلام و احترام
از دوستان دعوت میکنم بیان اینجا با هم حرف بزنیم و درد دل کنیم و ...
عنوان: پسر بودن
رسال شده توسط: smmoosavi در فبریه 27, 2013, 07:28:32 am
پسر بودن یعنی نافتو که بریدن روش 2 سال حبس هم بریدن
پسر بودن یعنی فقط تا اخر دبستان بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه
پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول نشی
پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سربار
پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنه بدون استرس
پسر بودن یعنی بعد بابا مرده خونه بودن سنم نمیشناسه یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله
پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه
پسر بودن یعنی آزادی که از ( آ ) اولش تا ( ی ) آخرش همش مسئولیته و حصار
پسر بودن یعنی جنگ که شد گوشت تنت سپر ناموسته
پسر بودن یعنی یه سگ دو زدن واسه یه لقمه نون که جلو زن و بچه کم نیاری
پسر بودن یعنی واسه عید لباس نخری که دخترت واسه خریده لباس هر چی دوست داره بخره
پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی
پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تو دل
پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه "
پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه
پسر بودن یعنی بعد سربازی روز اول کلی تحویلت میگیرن روز دوم به چشه زالو نگات میکنن
عنوان: معرفت دخترا
رسال شده توسط: smmoosavi در فبریه 27, 2013, 07:29:12 am
ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ.
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ.

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ.
ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ.ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ.

ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: sotoudeh7 در فبریه 27, 2013, 07:55:01 am
بنظرم مهم نیست جنسیتت چی باشه - دختر یا پسر مهم خوب بودنه و بهتر شدنه...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 27, 2013, 09:44:14 am
سلام sotoudeh7
با نظرت موافقم اما دختر نفس باباس و پسر مخصوصا شیطونش امید پدر و دختر ها معمولا بابائی هستن و پسر ها معمولا بچه ننه...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: drezaei در فبریه 27, 2013, 11:09:21 am
نمیدونی پسر چقدر شیرینه(مخصوصا دانیال کوچولوی بابا)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 27, 2013, 02:24:23 pm
drezaei سلام
خدا انشاالله دانیال کوچولوتو برات حفظ کنه و سایه شما هم همیشه بالای سرش باشه .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 27, 2013, 02:25:50 pm
نقل قول
اداره آمار و فناوری اطلاعات در نظر دارد در ابتدای هر ماه به یک نفر از کاربرانی که بیشترین فعالیت را در تالارهای گفتگو داشته اند. یک ماه اینترنت رایگان به عنوان جایزه اهداء نماید.
کسی میدونه اسامی برنده ها رو کی و کجا اعلام میکنن؟من که چیزی پیدا نکردم لطفا راهنمایی کنید  :-\
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در فبریه 28, 2013, 10:23:59 am
سلام اگر دیدین مارو هم خبر کنین  :D
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: drezaei در فبریه 28, 2013, 10:43:31 am
drezaei سلام
خدا انشاالله دانیال کوچولوتو برات حفظ کنه و سایه شما هم همیشه بالای سرش باشه .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 28, 2013, 03:19:42 pm
ای بابا خرج اینترنتمون برای وصل شدن به تالار بیشتر از جایزه شون شد . کجان طرفداران حقوق بشر ؟
لااقل یکی رو برنده معرفی کنن دلمون خوش باشه :'(
:'( :'( :'(
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 28, 2013, 03:27:17 pm
drezaei سلام
 
توی موضوع یک عکس یک نگاه عکس دانیال رو گذاشته بودی ؟ یا از اینترنت پیداش کردی؟

در کل جالب و با مزه بود ، مرسی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 28, 2013, 03:34:17 pm
یک استکان چای داغ مهمان منی ، کنار پنجره بخار گرفته ، وقت تنهایی ، نوش بادت ، اما آرامتر ، چای رفاقت من همیشه تازه دم است . :)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: drezai در مارس 01, 2013, 01:14:25 pm
drezaei سلام
 
توی موضوع یک عکس یک نگاه عکس دانیال رو گذاشته بودی ؟ یا از اینترنت پیداش کردی؟

در کل جالب و با مزه بود ، مرسی
سلام خودشه فقط فوتوشاپ کاری شده
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: nazly در مارس 03, 2013, 01:21:02 am
مطلب جالبی بود ای کاش همه بچه ها اهل باشن و قدر پدر ومادر هاشون رو بدونن چون تنها چیزی که توی دنیا برای همه افراد یه دونست پدر ومادره ..انشاله همیشه سایه شون بالای سرمون باشه  :-* :-*
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: nazly در مارس 03, 2013, 01:22:40 am
الهی دلم برا هر چی پسره کباب شد ولی خداییش یه اعجوبه هایی هستن که دومی ندارن
عنوان: رضا ايرانمنش
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 03, 2013, 07:20:59 am
من تقریباً 17 بار به کما رفتم، 4 سال پیش هم ‌یک بار مرگ مغزی شدم، شاید باورتان نشود اما من 4 ساعت کاملاً مرده بودم.
مرا به سردخانه بردند و بعد از 4 ساعت دوباره برگشتم.

2 بار از دفعاتی که به کما رفته بودم، خاطرات واضحی را به یاد دارم، احساس می‌کردم در خلأ هستم، می‌توانستم خیلی سریع به هر جا که اراده کنم بروم. اما دلم نمی‌آمد از کنار جسمم آن طرف‌تر بروم، مثل یک رویا بود.

یکی از بچه‌ها از به‌هوش آمدن من - بعد از یک ماه بی‌هوشی- فیلم گرفته بود، در فیلم دیدم که گریه و التماس می‌کنم و همه را به قرآن قسم می‌دهم که نمی‌خواهم برگردم ، من سبک و رها بدون هیچ دردی در ابرها بودم، اما هر لحظه به زمین نزدیک‌تر می‌شدم دلم نمی‌خواست برگردم. اما بالاخره برگشتم و دوباره سنگین شدم دوباره دردها برگشتند (آهی می‌کشد، آب دهانش را قورت می‌دهد) و ادامه می‌دهد قبل از هوشیاری کامل صدای بوق دستگاه‌ها به من یادآوری می‌کردند که برگشته‌ام و می‌فهمم دوباره به «آتیه» آمده‌ام.

من سهمیه50 درصد جانبازی دارم، آنقدر که ما برای گرفتن پول و هزینه دوندگی می‌کنیم، با پرداخت هزینه‌ها آنقدر تفاوت ندارد، البته چند روز پیش که آقای حسینی وزیر ارشاد به ملاقاتم آمده بودند صحبت کردند که روال آسان‌تر شود اما مسئله من نیستیم موضوع این است خیلی از جانبازان به نان شب خود نیز محتاج‌اند
 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 03, 2013, 02:09:16 pm
حالم را پرسیدند ، گفتم : روبراهم
اما کسی نپرسید رو به کدام راهم!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 03, 2013, 02:13:10 pm
نقل قول
الهی دلم برا هر چی پسره کباب شد ولی خداییش یه اعجوبه هایی هستن که دومی ندارن

سلام nazly
اینجا انجمن حمایت از پسرها نیست دختر ها هم می تونن درد دل کنن یا از خودشون بگن
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 03, 2013, 02:15:39 pm
«تمام دخترها مثل مادرشان می‌شوند، چه فاجعه بزرگی برای دختر‌ها؛ هیچ مردی مثل مادرش نمی‌شود، چه فاجعه بزرگی برای پسرها.»
                              ( اسکار وایلد )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: setayesh در مارس 03, 2013, 11:02:42 pm
تا جاییکه من خبر دارم دوستان وهمکاران خانمی که اطراف من هستند از دختر بودنشون شاکیند و به همین دلیل شاید چیزی در دفاع نمی نویسند.
به جرأت میتونم بگم خودم اگه تنها خانمی نباشم که از جنسیت خودم کمال رضایت رو دارم یقینا از معدود کسانی هستم که راضی هستند.
عنوان: وقتی که بچه دار شدیم
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 04, 2013, 07:12:15 am
مـــــن و تــــــو بچه دار مــــــی شیم
 اگــــــه پسر بشه حرفـــــــای قشنگـــــــی می زنه
 مثـــــــــل بـــابـــاش
 اگـــــه دختــــــــــــــر بشه با دهنش نـــــــه بـــــا چشماش حرفـــــــــ می زنه
 مثـــــــــل مـــــامــــــانـــــــش
 بـــــــا هــــــــم دعوامـــــــون مـــــــی شه
 اول گفتــــــــ مـــــامــــــان
 نه خیــــــر
 اول گفتـــــــ بابا
 اگه پســــــر باشــــه مامانشو بیشــــتر از هـــر کســــــــی دوس داره
 مثــــــل همــــــــه
 اگـــــه دختر باشــــــــــه اولیـــن مــــــردی که عــــــاشقش مـــــــی شه تویـــــی فکـــــــــر کنــــم...
بــــا دستــــــای کــــــوچیــــکش همـــــــه ی خود خواهــــــی هــــامون رو مــــــــــی پـــــوشونه...
اسمشو مــــــــــن مــــــی ذارم
 همــــــــون طــــــــور که فامیــــــلیشو از تــــــــو مـــــــی گیره ♥
عنوان: تفریحات سالم
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 04, 2013, 07:15:50 am
بگو دوچرخه………. سیبیل بابات میچرخه
بگو فرانسه……….. بابات قد آدامسه
بگو خاک انداز…………. خودتو جلو بی انداز
بگو متکا……………. بخور از این کتک ها
بگو دیوونه ................. نصفه تون تونیت بیرونه ، تو کوچه آویزونه
بگو باد بزن........ برو سره کوچه داد بزن
بگو پنیر.............. برو یه گوشه بمیر
بگو شامپو ................... بیا بغلم گامبو
بگو سه هفتا،بیست یکی .........خاک تو سر تو یکی
بگو چاقو……………. برو بچه دماغو
بگو اشرف…….. دلم برات قش رفت.
از تفریحات سالم ما :)))
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 05, 2013, 03:35:17 pm
چرا ... عقربه های ساعت ... هر چه میدوند به لحظه دیدارت نمیرسند ؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 05, 2013, 03:43:10 pm
محبت نیرومند ترین قدرتی است که جهان در خود دارد و در عین حال ساده ترین نیروی قابل تصور است .
ساقه شکستن ، قانون طوفان است ، تو نسیم باشو نوازش کن!
عنوان: پاسخ : تفریحات سالم
رسال شده توسط: ramezani در مارس 05, 2013, 03:57:21 pm
آی گفتی سید !

یادش بخیر زنگ آخر و اشتیاق فرار کردن از مدرسه .
یادش بخیر هفت سنگ بازی .
یادش بخیر کمربند بازی.
یادش بخیر تیله بازی و کوچه های پر از چاله های مات بچه مدرسه ای ها .
یادش بخیر کتک های ناظم و معلم.
یادش بخیر نوشابه کانادا درای و کیک فنجونی پذیرایی اعیانی زنگ های تفریح .
یادش بخیر زنگ ورزش بهترین زنگ مدرسه .
یادش بخیر بابای مدرسه و بوفه مدرسه .
یادش بخیر کتونی بندی .
یادش بخیر دعواهای مدرسه که بعد از کلی کتک کاری با دست انداختن گردن هم و بازی و دوستی تموم می شد اما حالا ...
یادش بخیر زنگ در خونه مردمو زدنو فرار کردن.
یادش بخیر نقش آدم بزرگها رو با شور بچه گی بازی کردن .
راستی بچه مدرسه ای های الآنی چیزی از این خاطرات می فهمند و براشون هیچ جذابیتی داره؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 05, 2013, 04:01:16 pm
سلام setayesh
بد نیست یه سری به تالار گفتگوی بیمارستان ایزدی بزنی و توی مباحث آزاد موضوع داستانهای واقعی داستان آخه من یک دخترم رو بخونی و فرق واقعی دختر ها و ما پسرها رو ببینی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 06, 2013, 05:49:10 pm
دختر کوچک به مهمان گفت : میخوای عروسکامو ببینی ؟
مهمان با مهربانی جواب داد : بله ، حتما !
دخترک دوید و همه ی عروسکهارو آورد ، بعضی از اونا خیلی بانمک بودن ولی دربین اونا یک عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود …
مهمان از دخترک پرسید : کدومشونو بیشتر از همه دوست داری ؟ و پیش خودش فکر کرد : حتما اونی که از همه قشنگتره … اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت : اینو بیشتر از همه دوست دارم !
مهمان با کنجکاوی پرسید : این که زیاد خوشگل نیست ؟!؟!
دخترک جواب داد : آخه اگه منم دوستش نداشته باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ؛ اونوقت دلش میشکنه …
عنوان: مرد زشتی که با زیباترین دختر دنیا ازدواج کرد
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 07, 2013, 07:05:47 am
موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.

زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید :

- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
- دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت : بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم
 عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»

فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.
او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.

نتیجه اخلاقی:
راست است که دخترها از گوش خام می شوند و پسر ها از چشم
 اززمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست
عنوان: آقای مشاورخیلی زرنگ ...
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 07, 2013, 07:09:09 am
جانی ساعت ۲ از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود:ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار.
جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت:ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت:خودشان می فهمند که من نخوردم!
اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰ سنت.
جانی معترض شد:ولی من هیچ کدوم رو نخوردم! و مرد پاسخ داد ما آوردیم، می خواستین بخورین!
جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: من مشاوری هستم که بابت یک ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.
متصدی گفت:ولی ما که مشاوره نخواستیم! و جانی پاسخ داد:من که اینجا بودم! می خواستین مشاوره بگیرین!
و سپس به آرامی از آنجا خارج شد.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 07, 2013, 08:06:59 am
مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي كرد بهم چي گفت ؟
جايي كه مي ري مردمي داره كه مي شكننت ، نكنه غصه بخوري تو تنها نيستي ، تو كوله بارت عشق مي ذارم كه بگذري ، قلب مي ذارم كه جا بدي ، اشك مي دم كه همراهيت كنه ، و مرگ كه بدوني بر مي گردي پيش خودم...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: setayesh در مارس 08, 2013, 08:37:24 pm
سلام آقای رمضانی با تشکر از پیشنهادتون.
داستان پیشنهادیتون رو خوندم و باهاش کاملا موافقم پسرا واقع بین هستند و تفکرات دخترا اغلب احمقانه است و خودشون اسمش رو میذارن احساساتی بودن.............
عنوان: آغاز همه ي رنج هايي که مي بريم
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 09, 2013, 07:17:50 am
تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که ،
 ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت.
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
 ...
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
 کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
 که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
 به قـدر یـک ذره ،
 یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
 و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم
 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 09, 2013, 07:54:14 am
سلام setayesh

اتفاقا نظر من و دیدگاهم در مورد این داستان برعکس نظر شماست ، دختر ها به واسطه خلقت و آفرینششون که بر مبنای مهر مادری هست و همچنین نحوه عملکرد مغز و دلایل زیاد دیگر در آنها لازم است با منطق خود که همان احساس است عمل کنند و پسر ها نیز به واسطه روحیه مرد بودن و خشک بودنشان باید طبق غریزه به همین شکل و بیشتر بر مبنای عقل عمل کنند .
من با این مخالفم که میگی خانمها باید حتما مثل مردها و با عقلشون قضاوت کنند چون تحقیقات ثابت کرده بیشترین تصمیمات درست زنها با احساسشون گرفته شده و بیشترین تصمیم درست مردها با عقلشون .
اگر اینطور نبود آخه کدوم زنی می رفت شوهر کنه و خودشو بدبخت کنه ! ;)

زنده باد همه دخترها و زنان و مادران خوب ایرانی  
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 09, 2013, 08:09:16 am
بعضی ها آنقدر فقیرند که تنها چیزی که دارند پول است  . ( مرحوم حسین پناهی )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 09, 2013, 08:33:33 am
هرکس بخواد کاری رو انجام بده راهش رو پیدا می کنه،
و هر کس نخواد کاری رو انجام بده، بهانه اش را ...
عنوان: پاسخ : تفریحات سالم
رسال شده توسط: ramezani در مارس 09, 2013, 01:28:55 pm
راستی الک دولک بازی و پول بازی و کارت ماشین و فوتبال و ... بازی رو یادم رفت بنویسم .
از تفریحات دیگه دوران نوجوانی و کودکی کسی دیگه چیزی یادش می یاد ؟ :)

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 10, 2013, 07:34:27 am
مقدس ترین مکان دنیا نه کعبه است ، نه واتیکان ، نه بیت المقدس و نه تبت ...
بلکه خانه ای است که در آن « پدر و مادر » حرمت دارند ....
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: drezaei در مارس 10, 2013, 08:22:52 am
الهی...
تو چه بی صدا میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 11, 2013, 08:08:03 am
بزرگترین گناه : رو دادن به فامیل زن
بزرگترین جهاد : زندگی با قوم زن
بزرگترین روز : ندیدن قوم زن
بزرگترین نعمت : نداشتن مادر زن
بزرگترین تفریح : خیط کردن باجناق
میدونم خیلی شجاعت داشتی که این متنو خوندی حالا اگر جرات داری اس ام اس کن برای فامیل زن !!!   ;D
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: setayesh در مارس 11, 2013, 06:49:25 pm
نظر شما محترم جناب رمضانی.ام بایدقبول کرد که احساسات بیش از حد بعضی دخترا بیشتر از اینکه کمکشون کنه اونارو به چاه میندازه.اگه غلظت احساساتشون کمتر بشه فکر کنم بهتره. 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 12, 2013, 08:29:10 am
دختر خانمها نمی خوان از بازی ها و تفریحات دوران کودکی و نوجوانی شون  بگن تا خاطراتشون سبز و ثبت باشه ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 12, 2013, 09:05:50 am
لیوان آب و مشکلات
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 13, 2013, 10:27:28 am
مهربان باش

 مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.
 

 

 

                                                          استاد علی شریعتی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 13, 2013, 02:26:27 pm
بنده ای از خدا پرسید : اگر تو سرنوشت مرا نوشته ای چرا دعا کنم ؟
خدا گفت : شاید نوشته باشم هرچه دعا کند ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 14, 2013, 07:47:13 am
فقر

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

 فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

 فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........               

   فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

 

          فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است
دکتر شريعتي
عنوان: پاسخ : مهربان باش
رسال شده توسط: ramezani در مارس 14, 2013, 09:15:15 am
واقعا اگر مهربان باشیم مردم زیاد سوء استفاده نمیکنن؟
نمیگن دست و پا چلفتیه؟
اما در عمل همیشه اینطوره
یا باید راه خودتو بری و بذاری اونها فکر کنن زرنگن و خودت با وجوان و درون خودت خوش باشی یا نه مثل اونها شی .
واقعا باید چکار کرد؟با مردم مهربان بود یا نبود ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 14, 2013, 11:48:50 am
داستان
یه پسره به دختر خانم میگه :
پدرمن پیره و 92 سالشه و به همین زودی ها می میره و من پولدار میشم !
 همسر من میشی ؟
خانم : نه !
چند روز بعد پسر فهمید اون خانومه شده مادر جدیدش.
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید !

عنوان: میم … مثلِ مرد
رسال شده توسط: smmoosavi در مارس 16, 2013, 07:18:10 am
مرد از زن خیلی تنهاتره !

مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد !

مرد موهاش بلند نیست که توی بی کسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همه دنیا !

مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی بشه !

مرد حتی درداشو اشک که نه ، یه اخمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش !

یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت :

“میم … مثلِ مرد !”
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 16, 2013, 07:45:11 am
میم مثل مرد .......
اینو دیگه نشنیده بودیم  :o
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 16, 2013, 07:47:51 am
واقعا درست گفتی
ولی بهتره بگیم میم مثل مادر
و ب مثل بابا
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 16, 2013, 07:51:35 am
نقل قول
فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است . (دکتر شريعتي)

بعضی ها آنقدر فقیرند که تنها چیزی که دارند پول است  . ( مرحوم حسین پناهی )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 16, 2013, 08:15:18 am
تا حالا دقت کردین
راننده تاکسی هایی که بیشتر باهات گرم میگیرن و حرف میزنن
کرایه بیشتری میگیرن و تو هم روت نمیشه چیزی بگی ؟
.
ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﺖ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻭﺳﻂ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺳﺖ !؟
.

کیا تو اس ام اس وقی یادشون میره املای یه کلمه چه طوریه
کل اس ام اسا عوض میکنن !؟
.

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 16, 2013, 10:43:52 am
با داداشم رفتیم بوتیک اون جنسی که می خواستم نبود

به فروشنده میگم ببخشید ما یه دور بزنیم برمیگردیم …

دادشم برگشته به فروشنده میگه :

دروغ میگه از صبح به ده نفر دیگه هم همینو گفته ، شما منتظر ما نباشین !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 16, 2013, 10:44:54 am
میگن تو بهشت سر کلاس استاد هی میگه خسته نباشید

دانشجوها میگن خسته نیستیم بقیه درسو بگو دیگه …!



بدترین ضربهای که دخترا میخورن خیانته

اما بدترین ضربهای که یه پسر میخوره زمانی که میفهمه

سیستمش بازی مورد علاقشو  ساپورت نمیکنه ….!

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 16, 2013, 10:46:01 am
یه سوال دارم

هنوز هم نمیدونم

هر روز که میگذره

از عمرم کم میشه یا به عمرم اضافه میشه !؟
میشه راهنماییم کنی !؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 16, 2013, 01:17:27 pm
چه دنیای ساکتی! :'( :'( :'(
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 16, 2013, 02:17:23 pm
هیچ وقت نتونستم بفهمم وقتی مادرم بهم میگه انشاالله یه دختر گیرت بیاد عینهو خودت دعا میکنه یا نفرین؟!

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 17, 2013, 07:47:56 am
همچون درخت باش که در تهاجم پاییز هر چه بدهد روح زندگی را برای خود نگه می دارد .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 17, 2013, 11:57:27 am
امروز در ذهن ام

 يك جفت دست پير جا  مانده است

در ذهن ام    يك اسب  خط خطی

در ذهن ام    اسب  بر غروب  اين روزها  چهار نعل     مي رود

و خود را به ديوارها   مي كوبد   

  خورده های شيشه  در كف اتاق  ريخته است

 از چهار گوشه  بوی خيانت

   بوی  قتل

   بوی تجاوز

 از هر گوشه  اسب

                    مي دود .... اسب مي دود

    و خود را به ديوارها 

                          می كوبد ... می كوبد   

                  بزودی 

                 برايت شعري خواهم نوشت

                  که از سقف خانه ات  هم

                                             اسب ببارد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 17, 2013, 02:50:10 pm
زمان غارتگر غریبی است همه چیز را می برد جز حس دوست داشتن را
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 17, 2013, 05:12:20 pm
چیزی عوض نمی شود ماییم که دگرگون می شویم. (هنری دیوید تورو )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 18, 2013, 07:28:29 am
نقل قول
یه سوال دارم
هنوز هم نمیدونم
هر روز که میگذره
از عمرم کم میشه یا به عمرم اضافه میشه !؟
میشه راهنماییم کنی !؟

سلام دوست عزیز بستگی به دید و بینش تو داره که دنیا و زندگی رو چطور ببینی
اما دو تا اتفاق با گذشت زمان حتمیه :
1- به تجربیاتت اضافه میشه ( جای بسی مسرت )
2- و از فرصتهات کم میشه ( جای بسی افسوس )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 18, 2013, 08:01:24 am
انسانها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده !!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 18, 2013, 08:29:44 am
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب…
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 18, 2013, 12:43:38 pm
إ إ إ چرا ماهی بی چاره رو کشتی بی رحم ؟!!!
اصولا شما با دانشمندان نسبتی داری که خواستی ببینی ماهی بعد از اینکه میمیره ، مرده یا خودشو زده به مردن؟!!! :'(
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 18, 2013, 05:07:57 pm
در واپسین روزهای سال 1391 و در سال 1392 :

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 25, 2013, 11:04:45 am
آسمان می بارد ، گل میمیرد .
تو نه گل باش و نه آسمان ...
زمین باش تا آسمان برایت ببارد و گل برایت بمیرد .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 25, 2013, 11:08:04 am
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود ...
تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد ...
و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن ...
 خدا را برایتان آرزو دارم .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 25, 2013, 04:21:14 pm
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش
.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 26, 2013, 07:45:16 am
ای کاش دروغ نبود؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 26, 2013, 08:50:52 am
برنده شدن کار بزرگی نیست ، برنده بودن مهمه ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 26, 2013, 11:59:05 am
بهار یعنی ....

بهار یعنی خدا هنوز از ما آدما نا امید نشده ...

یعنی هنوزم میشه عاشق زندگی شد ...

یعنی بعضی وقتا واسه ادامه دادن باید نو شد ...

یعنی روز نو ...

یعنی نوروز ...


یعنی دوست من عیدت مبارک
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 26, 2013, 12:21:17 pm
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک

می ریزند و بعضی می خندند ...دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن

قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و

با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی

مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 26, 2013, 01:37:55 pm
تقدیر تقویم انسانهای عادیست و تغییر ، تدبیر انسانهای عالیست ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 27, 2013, 07:57:14 am
زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است نه کنار هم بودن ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 27, 2013, 08:25:01 am
ما در جوار یکدیگر زندگی می کنیم، پس اولین مقصود ما در زندگی این است که به یکدیگر محبت کنیم و اگر نمی توانیم دست کم دیگران را آزار ندهیم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 27, 2013, 08:41:01 am
خدایا !


شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 27, 2013, 08:56:11 am
تفاوت بین دخترها و پسرها ؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 27, 2013, 09:39:09 am
تفاوت نمره گرفتن دخترا و پسرای دانشجو از استاد:

پسرا: استاد به جون مادرم خیلی گرفتار بودم بابام مرده و من خرج خونه رو میدم مادرم هم مریض بود برا همین نتونستم درس بخونم اگه میشه نمره قبولی رو بدین!

دخترا: اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!!

حدود ۹۰ درصد دخترا با این روش نمره گرفتن و ۵ درصد پسرا هم با اون روش!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 28, 2013, 09:35:34 am
تعریف جدید مرد خوب: مردان خوب همان مردان بدی هستند که هنوز لو نرفته اند!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 28, 2013, 09:37:39 am
ر جهان غُصه‌ی کوتاهی دیوار مخور،

حسرت کاخ رفیقو زر بسیار مخور،

گردش چرخ مگردد به مراد دل کس

غم بی‌مهری مردمِ بی عار مخور




عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 30, 2013, 01:15:15 pm
احساساتم نه خوبند و نه بد اما به خاطر اینکه مال من هستند اهمیت دارند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 30, 2013, 01:15:44 pm
گاهی باید قبل از برطرف شدن نقص‌های خودمان، نقص‌هایمان را بپذیریم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 30, 2013, 01:16:52 pm
مانده ام تنهاترازتنها نمیدانم چرا؟

رانده ازهرگوشه وهرجانمیدانم چرا؟

هرکجاپرمیزنم مرغان همه پرمیکشند،میگریزندازمن تنهانمیدانم چرا؟


عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 31, 2013, 10:12:28 am
نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنیم . قلبهایی است که جذب می کنیم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 31, 2013, 10:13:23 am
مهربان باش
شاید فردایی نباشد ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 03, 2013, 09:23:07 am
هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم !

ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم می کند ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 03, 2013, 09:25:52 am
خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم دیدم طاقت اسمهایی که میگوید را ندارم !!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 03, 2013, 09:09:49 pm
زندگی دفتری از خاطره هاست...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 03, 2013, 09:10:54 pm
توجه توجه
عجله و عدم بردباری تنها هدف‌هایمان را مغلوب می‌کند !!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 03, 2013, 09:14:48 pm
آواز جغد پیغامی از طرف خدا

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود . زندگی را تماشا می کرد . رفتن و ردپای آن را و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون ، به در و دیوار دل می بندند . جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند ، ستون ها فرو می ریزند ، درها می شکنند و دیوار ها خراب می شوند . او بارها و بارها تاج های شکسته ، غرورهای تکه پاره شده را لابه لای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود . او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدم ها ، با این آواز کمی بلرزد .
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد ، آواز جغد را که شنید ، گفت : بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی . آدم ها آوازت را دوست ندارند . غمگین شان می کنی . دوستت ندارند . می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد ، چیزی نداری .
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند . سکوت او آسمان را افسرده کرد . آن وقت خدا به جغد گفت : آوازخوان کنگره های خاکی من ! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی ؟ دل آسمانم گرفته است .
جغد گفت : خدیا ! آدم هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند .
خدا گفت : آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند . دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ . تو مرغ تماشا و اندیشه ی و آن که می بیند و می اندیشد ، به هیچ چیز دل نمی بندد . دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست . اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ .
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آن کس که می فهمد ، می داند آواز او پیغام خداست .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 06, 2013, 10:37:14 am
خودمان را پیدا نمی‌کنیم تا اینکه با واقعیت مواجه شویم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 06, 2013, 10:38:32 am
نمی‌توانیم بگوییم که در ترکیب پیچیده زندگی چه چیزی برایمان روی می‌دهد. اما می‌توانیم تصمیم بگیریم چه چیزی در درون‌مان روی می‌دهد، چگونه از آن استفاده کنیم، با آن چه کار کنیم و آن و این اصل شناخت است.
عنوان: روش زندگی
رسال شده توسط: smmoosavi در آپریل 07, 2013, 07:33:13 am
دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم، فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...

آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد. اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد

 گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
 وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 07, 2013, 08:22:44 am
درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !
ما نه درختیم
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 07, 2013, 08:23:34 am
انسانم !
ساکت ، چون درخت سیب !
گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !
و بارور ، چون خوشه ی بلوط !
به جز خداوند ،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!
   (حسین پناهی)

 

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 07, 2013, 10:50:48 am
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
                                                             او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 08, 2013, 08:57:01 am
سایر افراد را آن طور که هستند می‌پذیرم. اکنون خشم کمتری دارم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 08, 2013, 09:03:37 am
در عجبم از کسی که کوه را می شکافد تا به معدن جواهر برسد،ولی خویش را نمی کاود تا به درون خود راه یابد. خواجه عبدالله انصاری

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 08, 2013, 09:22:01 am
هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 08, 2013, 10:40:26 am
نباید از خسته بودن خود شرمنده باشیم بلکه فقط باید سعی کنیم خسته گی آور نباشیم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 08, 2013, 11:07:29 am
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی)
عنوان: حسرت
رسال شده توسط: zahra در آپریل 08, 2013, 11:37:58 am
وقتی بچه ایم دلمون میخواد برای پدر و مادرهامون هدیه بخریم اما پول نداریم
وقتی بزرگ می شیم پول داریم ، وقت نداریم
وقتی پیرمیشیم هم پول داریم هم وقت
اما دیگه پدر و مادر نداریم
شادی روح همه گذشتگان صلوات
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 09, 2013, 10:36:54 am
گاهی سکوت نشانه بی تفاوتی است نه رضایت ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 09, 2013, 10:39:38 am
اگر با هم مشکل داریم به هم بگوییم ، نه هیچ کس دیگر
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 09, 2013, 10:44:07 am
به ياد داشته باشيد كه خوشبختي انسان به مقام يا دارايي او بستگي ندارد، خوشبختي، تنها به انديشه ي او بستگي دارد. دیل کارنگی



عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 10, 2013, 05:05:45 pm
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است ،

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است

و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 10, 2013, 05:06:12 pm
صبر کردن گاهی معجزه می‌کند ...

تنهایی‌هایتان را پیش ‌فروش نکنید!

فصل‌اش که برسد، به قیمت میخرنـد...

این هم خودش سرمایه‌ایست !!!

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 10, 2013, 05:07:46 pm
صدا زدم که :

به من در قبال سکه ای زخم چه میدهید ؟

یکی گفت :

من نمک دارم ...!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 11, 2013, 03:02:27 pm
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 11, 2013, 03:02:49 pm
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 11, 2013, 03:19:55 pm
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس

و حقیقت را با واقعیت و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 13, 2013, 11:50:28 am
آیا بالاترین شکل دانایی، آگاهی است ؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 13, 2013, 11:50:58 am
هنگامی که به پیشرفت شخصی‌ام توجه می‌کنم، مشکلاتی که هیچ تسلطی بر آنها ندارم برطرف می‌شوند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 13, 2013, 11:51:44 am
تدریجا یاد گرفتم «کاشکی»های من تحقق نخواهد یافت. اما همچنین یاد گرفتم حتی اگر آنها تحقق پیدا نکنند می‌توانم شاد باشم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 16, 2013, 09:41:10 am
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 16, 2013, 09:41:40 am
فراموش نکنیم قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 16, 2013, 09:42:40 am
این یه واقعیت محضه :

اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 16, 2013, 09:53:32 am
سخت است

شده ام مثل نکته مهمی که گوشه کتابمان یادداشت می کردیم

و بعد می فهمیدیم که این نکته جزو سوالات امتحان نیست

چه سرنوشت بدی داشت ان نکته که زمانی مهم بود

حال فقط اسمی از مهمی برایش باقی مانده!




عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 17, 2013, 11:07:09 am
در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند  و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 17, 2013, 11:08:33 am
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 17, 2013, 11:09:07 am
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 18, 2013, 12:09:40 pm
گفتگوی زیبای حضرت ابراهیم با خداوند قبل از وفات
وقتی حضرت عزرائیل (علیه السلام) می خواست جان حضرت ابراهیم (علیه السلام) را بگیرد، ابراهیم (علیه السلام) فرمود: «آیا تا به حال دیده ای که دوستی، دوست خود را بکشد؟» عزرائیل (علیه السلام) به خداوند عرضه داشت: «ابراهیم می گوید تا به حال دیده ای دوستی، دوستش را بکشد؟» خداوند فرمود: «عزرائیل به او بگو آیا دیده ای دوستی از ملاقات دوستش نفرت داشته باشد؟» عزرائیل بازگشت و پاسخ خدای متعال را به حضرت ابراهیم (علیه السلام) رساند و مرگ برای ابراهیم (علیه السلام) شیرین شد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 18, 2013, 12:10:21 pm
از ابوذر (رحمه الله) پرسیدند: چرا مردم دنیا از مردن می ترسند؟ فرمود: «چون آن طرف را خراب کرده اند، این جا برایشان آباد است. هیچ کس حاضر نیست از خانه آباد به خانه خراب برود».  آن کسی که آن جا را آباد کرده، ذره ای ترس ندارد، بلکه می گوید: « فزتُ و ربِّ الکعبه؛ به خدای کعبه رستگار شدم».

حال اگر به ما بگویند که قرار است صبح از دنیا برویم، چه احساسی داریم؟! آیا خوشحال می شویم یا ناراحت و ترسان؟ بیاییم از همین لحظه شروع کنیم و کاری کنیم که موجب جلب رضای خداوند باشد.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 18, 2013, 12:40:29 pm
به یاد داشته باش:

آینده کتابی است که امروز می نویسی

پس چیزی بنویس که فردا از خواندن آن لذت ببری...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 19, 2013, 12:48:59 pm
آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
 
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 20, 2013, 09:24:04 am
دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان ، بساطش را پهن کرده بود ؛ فریب می فروخت . مردم دورش جمع شده بودند ، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیش تر می خواستند . توی بساطش همه چیز بود : غرور ، حرص ، دروغ و خیانت ، جاه طلبی و قدرت . هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد . بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را . شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد . حالم را بهم می زد ، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم . انگار ذهنم را خواند ، موذیانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم ، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم ، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد ، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند ! جوابش را ندادم . آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت : البته تو با این ها فرق می کنی . تو زیرکی و مؤمن . زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد . اینها ساده اند و گرسنه . به جای هر چیزی فریب می خورند ...
از شیطان بدم می آمد ، حرف هایش اما شیرین بود . گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت . ساعت ها کنار بساطش نشستم . تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیز های دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد . بگذار یکبار هم او فریب بخورد .
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم . توی آن اما جز غرور چیزی نبود !!! جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت . فریب خورده بودم . دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود . فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم ، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم . به میدان رسیدم . شیطان اما نبود . آن وقت نشستم و های های گریه کردم ، از ته دل . اشک هایم که تمام شد ، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم ، که صدایی شنیدم . صدای قلبم را ... پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 20, 2013, 09:39:37 am
چه بسا اشخاصى که تنها با صداى کلنگ گورکن، از خواب بیدار می ‏شوند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 20, 2013, 09:40:34 am
بعضی از آدما ” خوب نمی بینن “

اما بدتر از اون اینه که :

بعضی دیگه ، خوبی رو نمی بینن!

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 20, 2013, 09:43:00 am
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در آپریل 20, 2013, 09:19:39 pm
فريب مشابهت روز و شب*ها را نخوريم
امروز، ديروز نيست
و فردا امروز نمي*شود ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 21, 2013, 11:29:58 am
می ترسم از بعضی آدمها ... آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند

آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند ...


آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان ...


آدمهایی که امروز ... قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ...


آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند ...


آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند ... امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه ...

آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ... چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !!


هر چه بخواهند می کشند ... هر رنگ که بخواهند می زنند ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 21, 2013, 11:31:04 am
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم!!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 21, 2013, 11:31:45 am
همیشه در زندگیت جوری زندگی کنیم که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریمان نشود
عنوان: سطح توقع خانوما‎
رسال شده توسط: smmoosavi در آپریل 22, 2013, 07:30:06 am
خانم های عزیز

 یه پسر تو سن 22 سالگیش لیسانسش تموم میشه ،اگه فوق نخونه تا 24 سالگی خدمتِ
 گیرم که 24 سالگی هم یه جا استخدام شه و برجی 2 میلیون ! حقوق بگیره (که نمیگیره ) از خونواده سرمایه دار هم نبوده .
اگه هیچی نخوره و لباس نخره و همه رو جمع کنه میشه سالی 24 میلیون
... سن 28 سالگی ازدواج میکنه ! 4 سال کار کرده و هیچی نخورده !
با بدبختی 96 میلیون جمع کرده
 حداقل 10 تومن پول سرویس طلای عروس میشه
20 تومن هزینه عروسی
20 تومن لوازم خونه
40 تومن رهن خونه
6 تومنم براش میمونه که منتظر یکم جمع کنه باهاش یه پراید قسطی بخره !
بعدم که باید به این امید که بتونه روزی خونه دار بشه مث ... کار کنه !

پس سطح توقعتون رو بیارید پایین و انتظار نداشته باشید شوهرتون
تو سن 30 سالگی هم یه خونه داشته باشه ، هم یه پرادو ، یه سانتافه هم برای شما بخره !
 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 22, 2013, 09:03:39 am
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 22, 2013, 09:07:17 am
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم !!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 23, 2013, 11:15:05 am
برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 23, 2013, 11:18:45 am
این مطلبم می نویسم به سلامتی پاک کن ، که از وقتی شناختیمش خودش از بین رفت تا اشتباهات ما رو از صفحه روزگار پاک کنه .
خداییش عجب دوست خوبیه ، مگه نه ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در آپریل 24, 2013, 11:06:08 am
وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه

تو به توانایی های او ایمان داری

وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه

او به توانایی های تو ایمان داره . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 24, 2013, 02:25:55 pm
براستی کدام برترند ؟
دستی که گره ای رو باز کنه
یا چشمی که فقط ببینه و دلسوزی کنه ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 24, 2013, 02:27:32 pm
وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه
تو به توانایی های او ایمان داری
وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه
او به توانایی های تو ایمان داره
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 24, 2013, 02:30:45 pm
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 25, 2013, 02:03:01 pm
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 25, 2013, 02:05:32 pm
از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهری*ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری* ها، آذری* ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 25, 2013, 02:06:00 pm
هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 25, 2013, 02:23:30 pm
با هر کسی  که معامله می کنند , ثمن معامله رو هم از همون فرد میخوان ؛

با خدا معامله نکردیم  اگر ...


  " مزد کاری که برای رضای خدا انجام داده ایم رو از مردم بخوایم ... "
عنوان: قهوه‌ مبادا
رسال شده توسط: smmoosavi در آپریل 28, 2013, 07:20:04 am
با یکی از دوستانم وارد قهوه خانه ای کوچک شدیم و سفارش‌ دادیم.به سمت میزمان می رفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوه‌خانه شدند و سفارش دادند: پنج تا قهوه لطفا... دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا!

سفارش شان را حساب کردند و دوتا قهوه شان را برداشتند و رفتند. از دوستم پرسیدم: ماجرای این قهوه های مبادا چی بود؟
 دوستم گفت: اگه کمی صبر کنی به زودی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو می فهمی.

آدم‌های دیگری وارد کافه شدند... دو تا دختر آمدند، نفری یک قهوه سفارش دادند، پرداخت کردند و رفتند. سفارش بعدی هفت تا قهوه بود از طرف سه تا وکیل، سه تا قهوه برای خودشان و چهارتا قهوه مبادا. همان طور که به ماجرای قهوه های مبادا فکر می کردم و از هوای آفتابی و منظره ی زیبای میدان روبروی کافه لذت می بردم، مردی با لباس‌های مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت. با مهربانی از قهوه‌چی پرسید: قهوه‌ مبادا دارید؟

 گفتم خیلی ساده‌ است، مردم به جای کسانی که نمی‌ توانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند، به حساب خودشان قهوه مبادا می خرند. سنت قهوه‌ی مبادا از شهرناپل ایتالیا شروع شد و کم‌کم به همه‌جای جهان سرایت کرد. بعضی‌ جاها شما نه تنها می‌توانید نوشیدنی گرم به جای کسی بخرید، بلکه می‌توانید پرداخت پول یک ساندویچ یا یک وعده غذای کامل را نیز تقبل کنید.
 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 07:21:07 am
مجسمه مردان بزرگ همیشه با لبخند ساخته می شود ، زیرا مردم آنان را درهنگام سخت ترین کارها با لبخند دیده اند .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 07:22:50 am
راز شاد زیستن انجام دادن آنچه دوست داریم نیست ؛ بلکه دوست داشتن آن چیزی است که انجام میدهیم ؛ راستی دوست عزیز چقدر شغل فعلیت رو دوست داری ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 04:38:01 pm
هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 04:38:21 pm
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 04:39:00 pm
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 04:44:36 pm
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 04:49:43 pm
برای هر مشکلی راهی است هر چند کوتاه و برای هر راهی مشکلی است هر چند کوچک ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 29, 2013, 05:18:13 pm
صدای باران زیباترین ترانه خداست
که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند
نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم !!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در آپریل 30, 2013, 08:26:12 am
کسی بــاش که عمــری با تــو بـودن ، یک لحظـــه، و لحظــه ای بی تــو بـودن ،یک عمـــر باشـد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: تیام در آپریل 30, 2013, 11:55:52 pm
راز شاد زیستن انجام دادن آنچه دوست داریم نیست ؛ بلکه دوست داشتن آن چیزی است که انجام میدهیم ؛ راستی دوست عزیز چقدر شغل فعلیت رو دوست داری ؟
من عاشق کارم هستم وبا اطمینان کامل میگم که کسی روندیدم که به اندازه من عاشق شغل پرستاری باشه
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 01, 2013, 07:47:21 am
مادر عزیزم روزت مبارک ، دست شما و پدر بزرگوارم رو می بوسم و از خداوند متعال میخوام بتونم فرزندی خلف برای شما باشم .
عنوان: مشکل انسانها
رسال شده توسط: smmoosavi در می 01, 2013, 07:47:50 am
واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است :

همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم
همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم
همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم
عنوان: زندگی
رسال شده توسط: smmoosavi در می 01, 2013, 07:51:00 am
امروز صبح که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم :
زندگی چه می گوید؟ جواب را در اتاقم پیدا کردم.
کولر گفت : خونسرد باش.
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش.
پنجره گفت : دنیا را خوب بنگر.
ساعت گفت : هر ثانیه با ارزش است.
آیینه گفت : قبل از هرکاری، به بازتاب آن بیندیش.
تقویم گفت : به روز باش.
در گفت : در راه هدفهایت، سختی ها را هُل بده و کنار بزن.
زمین گفت : با فروتنی نیایش کن.
 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 01, 2013, 07:56:55 am
مادر عزیزم روزت مبارک ، دست شما و پدر بزرگوارم رو می بوسم و از خداوند متعال میخوام بتونم فرزندی خلف برای شما باشم .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 01, 2013, 03:27:23 pm
آدم تا وقتی کوچیکته ، دوست داره برای مادرش هدیه بخره ، اما پول نداره !
بزرگ که میشه پول داره اما وقت نداره !
پیر که میشه پول داره ، وقت هم داره اما دیگه مادر نداره !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 01, 2013, 03:28:46 pm
مادر تنها کسی هست که میتونی تمام فریادهات رو بر سرش بکشی و همه عقده های دلت رو بکوبی توی سرت و مطمئن باشی هرگز ازت انتقام نمیگیره ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 02, 2013, 10:48:21 am
سليمان باش و دستور بده. به خشمت بگو : برو اونطرف وايسا. برو و بر سر تكبرم خالي شو. به قهرت بگو: شما بفرماييد و بين من و جناب دروغ قهر برقرار كنيد. به ديو درونت قاطعانه بگو: نـــــــــه ، من غلام ِ تو نيستم. تو غلام مني. مانند سليمان مُـلك وجودت را فرمانروايي كن. الهی قمشه ای
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 02, 2013, 11:10:51 am
انسانها معمولا ما را تشویق می کنند که به بهای از دست دادن کنجکاوی، احتیاط را بر گزینیم و به قیمت از دست دادن ماجراجویی ، به امنیت متوسل شویم، از مجهولات بپرهیزیم و پا به وادی ناشناخته ها نگذاریم. ولی به این حقیقت توجه کنیم که زندگی که در آن لذت کشف کردن نباشد، حتما طعمی امتحان شده دارد و تکراریست...بروید و عالمهای ناشناخته را در وادی علم، هنر و موسیقی کشف کنید و لذت ببرید . الهی قمشه ای
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 02, 2013, 11:20:01 am
هزار دستگاه ۲۰۶، ۱۰۰ دستگاه آپارتمان، اسکناس به ارتفاع برج میلاد، و میلیارها دلار وجه نقد..........فدای یک تار موی تو مادر!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 02, 2013, 11:26:58 am
اميد دارويي است كه شفا نمي دهد، اما درد را قابل تحمل مي كند. مارس آشار



عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:21:55 pm
در تنهایی هم تنها نیستیم چون نگاه مادر با ماست ، مرگ هم نگاه او را از ما نمی گیرد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:23:19 pm
اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است شوپنهاور
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:23:48 pm
نمي توانيد به كودكي بياموزيد كه از خود مواظبت كند، مگر آنكه او را آزاد بگذاريد تا براي مواظبت از خود بكوشد؛ ممكن است اشتباه كند، ولي دانايي او از ميان همين اشتباهات سرچشمه مي گيرد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:24:35 pm
آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:25:07 pm
راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد. ژان داوید
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:25:47 pm
امید همچون خون در روان آدمیست که اگر نباشد گامی به پیش نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون می سازد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:26:22 pm
امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:26:41 pm
زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می‌یابد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:27:28 pm
زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد.

زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! .
فرد هند فاین
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:28:13 pm
شناخت ما از درون خویش آن اندازه هست که بتوانیم انتخابی درست در بدترین زمانها داشته باشیم باید به نتیجه گیری خود احترام بگذاریم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:28:51 pm
گاهی اوقات مرگ بازی غایم موشک دارد. به این طریق که ناگهان از گوشه ای به در آمده گریبان شخصی را که هیچ به مرگ فکر نمی کرد می گیرد و او را با خود می برد. این است یکی از تفریحات او !!! .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2013, 03:29:23 pm
زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم باید به ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم ، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآیند آن ، از دست دادن همه عمر است . حکیم ارد بزرگ
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:08:26 am
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:15:46 am
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم !!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:18:59 am
آدم فقط وقتي گول مي خورد كه صاف نيست وگرنه نمي شودكه انسان فرق دروغ با راست رانفهمد چون دروغ خيلي طعم و بو و مزه اش با راست فرق مي كند
بوي كبر و بوي حرص و بوي آز درسخن گفتن بيايد چون پياز ،آنچان كه اگر شامه ظاهري ماسالم باشد بوي پياز را مي توانيم تشخيص دهيم
اگرشامه باطني ما هم سالم باشدمي توانيم تشخيص دهيم و مي توانيم اطلاعات رابگيريم .
الهی قمشه ای
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:39:29 am
همینها هستند ...

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه*ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت هاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!

مثل آن راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی*گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم*هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های پيامك های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم*های پيامك*های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم*هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط*هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم*هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم*هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم*هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین*ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:41:55 am
من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:51:03 am
One flower can wake the dream

یك گل میتواند بهار را بیاورد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 09:51:54 am
One song can spark a moment

یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 10:08:38 am
از آن زمان كه متوجه عواقب نگراني شده ام، اگر همه ثروتم را نيز از دست بدهم هرگز نگران نخواهم شد؛ آنچه را كه مي توانم انجام مي دهم و بقيه را به خدا مي سپارم جي.سي.بني
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 02:22:14 pm
درمانگاه خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود …

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم …!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا .

جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من ” آنچه هستم ” را  با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم ،    خیال میکنم  آنچه  باید  باشم  هستم،   در حالیکه  آنچه  هستم نباید  باشم .

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 02:24:36 pm
اگر روزگاری شان و مقامت پایین امد ناامید نشو افتاب هر روز هنگام غروب پایین می اید تا بامداد روز بعد بالا بیاید (افلاطون)

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 02:25:52 pm
یه مشکل همه ما اینه که : مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 02:26:19 pm
خدا روزی ده پرندگان است،اما روزی آنها را به داخل لانه نمی ریزد ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 02:27:30 pm
انسان توانا وقتی کاری را شروع می کند، دو راه بیشتر برایش وجود ندارد: یا مرگ یا پیروزی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 05, 2013, 02:30:27 pm
موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن

۱ آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا “به تو” بخندند

۲ آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا “با تو” بخندند . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 08:07:27 am
صدای آب هرگز زیبا نخواهد بود!اگرصخره وسنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 03:08:28 pm
جبران خلیل جبران می گوید ، روحم را هفت بار سرزنش کردم :
1.بار اول وقتی که تلاش کردم با سوء استفاده از ضعیف,خود را ارتقاء دهم.
2.بار دوم وقتی که پیش کسانی که می لنگیدند,وانمود می کردم که چلاقم.
3.بار سوم وقتی که موقع انتخاب به جای سختی,راحتی را انتخاب کردم.
4.بار چهارم وقتی که اشتباه کردم و خودم را با اشتباهات دیگری تسلی دادم.
5.بار پنجم وقتی که به خاطر ترس رام شدم و بعد با صبر و حوصله ادعا کردم که قوی هستم.
6.بار ششم وقتی که جامه هایم را بالا نگه داشته بودم تا با خاک زندگی برخورد پیدا نکند.
7.بار هفتم وقتی که سرود ستایس خداوند را می خواندم و آن خواندن را عملی پرهیزکارانه در نظر گرفتم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 03:12:01 pm
توکل به خدا چون راه رفتن روی سیم شل است .
تردید و ترس سبب می شود که تعادل و توازن را از دست بدهید و به ورطه تنگدستی و محدودیت بیفتید .
البته اشکالی ندارد چون توکل به خدا نیز مانند سیرک بازی تمرین می خواهد .
مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید .
چندی نخواهد گذشت که توازن و تعادل برایتان به صورت عادت در خواهد آمد .
اسکاول شین

 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 03:16:30 pm
از بهر دفع غم به کسی گر بری پناه هم غم بجای ماند و هم آبرو رود

آن آبرو چو جوی بود رنج و غصه سنگ سنگش به جای ماند وآبش ز جو رود.

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 03:18:10 pm
اندوه چون جاسوسان به قلب نزدیک نمی شود بلکه چون جنگ اوران یورش می اورد (شکسپیر)

 

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 03:20:37 pm
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت  ***  که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش    ***   هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

(حافظ)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 06, 2013, 03:23:51 pm
خداوند می فرماید:بی گمان امید هر مومنی را که به غیر من امید بندد قطع می کنم.

پس چرا ما امیدمون به همه کس هست جز اونی که باید باشه!

چرا به هر کس و ناکسی رو میندازیم تا یه کاریو واسمون انجام بده...

چرا آویزون پدر مادر بیچارمون می شیم که یه عمر واسه ما جون کندن که فلان کارو بکن و واسه ما فلان جا کم گذاشتی...

چرا انقد حرص می زنیم...

آخه نمی شناسیمش...دروغ می گیم مسلمونیم...مومنیم...دروغ می گیم....واقعیت اینه گر چه خیلی تلخ باشه...

امام علی می فرماید:دل بستن به دنیا با وجود آن همه رنج هایی که از او می بینی نادانی است....

چقدر قشنگ گفته آقای دولابی خدا رحمتش کنه...

توجهت به هر چه باشد قیمت تو همان است.اگر توجهت به خدا و خوبان خدا باشد قیمتی می شوی.حواس تو به هر که رفت تو همانی....

نیست در بازار عالم خوشدلی ورزانکه هست

                                           شیوه ی رندی و خوشباشی عیاران خوش است

از  زبان   سوسن   آزاده ام   آمد   به   گوش

                                            کاندرین  دیر  کهن  کار  سبکباران  خوش  است .

                          ( با تشکر از نویسنده این متن )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در می 07, 2013, 12:46:00 pm
.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 02:49:42 pm
One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد


One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد


One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد


One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد


One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد


One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند


One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند


One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند


One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند


One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند


One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد


One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند


One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد


One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند


One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد


One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد


One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد


You see, it's up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:15:26 pm
موضوع انشا : خوشبختی

به نام خدا خوش بختی یعنی قلب مادرت بتپد ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:16:34 pm
به گفته یکی از دوستان :

حیوانات خیلی دوستان سازگاری هستند.

هیچ سوالی نمی پرسند و هیچ انتقادی را رد نمی کنند.

اینو قبول دارید ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:17:56 pm
زندگی زیباست

به زیبایی چشمهای پُف کرده از

هِق هِق های شَبانه

به زیبایی بغــض نَفَس گیـر روزانه...

به زیبای قلب تکه تکه شُده اَز شکستنهای بیشمار

بـه زیبایی نفسی که از تَنگی بالا نمیایـد ...

به زیبایی تمام شُدن تدریجی من ...

آری

زندگی زیباست ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:20:39 pm
می دانی چیست ؟
به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ،
بلکه مشکلات زندگی اند !
می بینی ؟...
می بینی به چه روزی افتاده ام ؟
حق با تو بود !
می بایست می خوابیدم !
اما به سگ ها سوگند ،
که خواب کلکِ شیطان است ،
تا از شصت سال عمر ،
سی سالش را به نفع ِ مرگ ذخیره کند !
می شود به جای خواب به ریلها
و کفش ها
و چشم ها فکر کرد
و از نو نتیجه گرفت که با وفاترین جفت های عالم ،
کفش های آدمی اند !
می شود به زنبور هایی فکر کرد
که دنیای به آن بزرگی را گذاشته اند
و آمده اند زیر سقفِ خانه ی ما خانه ساخته اند !
می شود به تشبیهات خندید !
به زمین و مروارید !
به خورشید و آتشفشان !
به ستاره ها و فرزانه های عشق !
به هوای خاکستری و گیسوهای عروس ِ پیر !
به رعد و برق ِ آسمان و خشم ِ خداهای آهنی !
تصور کن !
هنوز هم زمین گرد است و منجمین پیر ِ کنجکاو ،
از پشت تلسکوپ های مسخره شان
ــ که به مرور به خرطوم فیل های تشنه شبیه می شوند ــ
به دنبال ِ ستاره ی ناشناخته ی تازه تری می گردند !
به من بگو ! فرزانه ی من !
خواب بهتر است یا بیداری ؟  (مرحوم حسین پناهی )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:21:28 pm
توکل به خدا چون راه رفتن روی سیم شل است .
تردید و ترس سبب می شود که تعادل و توازن را از دست بدهید و به ورطه تنگدستی و محدودیت بیفتید .
البته اشکالی ندارد چون توکل به خدا نیز مانند سیرک بازی تمرین می خواهد .
مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید .
چندی نخواهد گذشت که توازن و تعادل برایتان به صورت عادت در خواهد آمد .
(اسکاول شین)

 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:30:42 pm
هر کلمه که از دهان بیرون می اید مرهمی است که به زخمی می رسد یا خنجری است   که دل را می شکافد و یا نسیمی است که دریای احساسات را به تلاطم در می اورد پس   پیش از سخن گفتن تامل کنیم

                 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:31:33 pm
چیز که معمولا ما را به تدریج سست می کند و خو شبختی مان را مسموم می کند این است که احساس می کنیم بزودی خسته می شویم و به پایان انچه برایمان جذاب است میرسیم  (بیل تلهارد دوشاردن)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:32:44 pm
در اینه نگاه کن اگر صورتی زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام بده و اگر قیافه نامناسب داری زشتی کردار را به زشتی صورت میفزا   (افلاطون)

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:33:57 pm
اگر می خواهید مردم درباره شما خوب فکر کنند از خودتون تعریف نکنید(بلز پاسکال- نویسنده و فیلسوف فرانسوی)

فکر میکنید این جمله همیشه درسته ؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2013, 03:34:29 pm
یکی از راههایی که می توان فهمید خدا ما را به حال خود وا گذاشته یا نه این است

که دیگر توانایی عبادت برای او را از دست می دهیم...

عنوان: گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ASAL در می 07, 2013, 05:44:44 pm
از شیخ بهایی پرسیدند: سخت میگذرد،چه باید کرد؟

گفت: خودت که میگویی سخت میگذرد، سخت که نمی ماند!

پس خدارو شکر که می گذرد و نمی ماند …ا

عنوان: یکم مهربونی
رسال شده توسط: smmoosavi در می 08, 2013, 07:22:36 am
چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی حرفاش فهمیده نمیشه ..
 .. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی از خودگذشتگی هاش نادیده گرفته میشه ..
 .. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی احساس میکنه تلاش ِ بی نتیجه بوده همه کارهاش ..
 ... چقدر سخته که نه راه پیش داشته باشی و نه پس..
 ... کاش یه کم با من مهربون بودی (با خودِ خودتم )..
 ... کاش تو هم اندازه من احساس داشتی ..
خدایا چقدر خوبه که همیشه هستی.. چقدر خوبه میدونستی باید قلبمو خیلی خیلی بزرگ بیافرینی .. که با اینهمه دلتنگی .. بازم بزرگ بمونه.. اما با همه بزرگیش این روزها احساس میکنم جایی برایِ احساس های خوب نمونده توی این دلِ من.
 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 08, 2013, 10:13:59 pm
محبتی که به انتظار پاسخ و پاداش باشد محبت نیست معامله است
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 08, 2013, 10:15:14 pm
خود شناسی همانقدر مشکل است که انسان بخواهد بدون بر گردوندن سر به عقب نگاه کند(تسرو)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 08, 2013, 10:19:18 pm
صدای آب هرگز زیبا نخواهد بود!اگرصخره وسنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 08, 2013, 10:20:01 pm
هرگز زانو نخواهم زد...حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم شود. (کورش کبیر)

واقعا چند نفر از ما اینطوریم ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 08, 2013, 10:21:28 pm
نمیدونم این جمله رو قبول دارید یا نه که :

ارزشها عوض میشوند وقتی.... عوضی ها با ارزش میشوند۰

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 08, 2013, 10:30:55 pm
اگر می گویند ذکر کنید ، منظور این نیست که یک تسبیح دستمون بگیریم و بگوییم: یا الله ، یا رحمان ، یا رحیم و ... ،اسم ببریم!  اینها ذکر نیست.  ذکر اینست که او در کل زندگی ما حضور داشته باشه.   اگر یک اسم خدا جمیل است، پس باید در معماریمان باشد، توی رفتارهایمان باشد، تو لباسمون باشد تو ظاهر و باطنمون باید باشد، تو صحبت کردنمون باید باشد.   کو جمیل!؟ که تو می گویی من ذاکرم! هر کس ذاکر نباشد به اسماء الله زندگیش سخت می شود، معیشتش تنگ می شود . ( الهی قمشه ای)
عنوان: تربیت اصفهانی
رسال شده توسط: smmoosavi در می 11, 2013, 07:38:55 am
به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد .

به عادت همیشگی ، دستم را که خا لی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت . به پدرش گفتم من قصد اذیت او را نداشتم .

گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است.
کار تو باعث میگردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند .

حال بیشتر ما چگونه عمل میکنیم . بابا میشینه تو خونه جلوی بچه کوچک به زنش میگه ، فلانی زنگ زد بگو من نیستم . مامانه به بچه میگه...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 02:33:02 pm
دوستی نعمت گرانبهائی است ،خوشبختی رادوبرابر می کندوبه بدبختی تخفیف میدهد. ویلیام شکسپیر
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 02:34:33 pm
اگر میدانستید که یک محکوم به مرگ هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت به زندگی را دارد ُآنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری میکنید ، می دانستید.  ابن سینا
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 02:35:37 pm
علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟

مسلما تجربه بالاتر از هر دوی اینهاست ، قبول دارید ؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:16:17 pm
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه ی خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن ، عشق است . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:18:59 pm
مرد از خدا خواست
همه چیز برای لذت بردن از زندگی را به من بده
خداوند لبخند زد و پاسخ داد:
من به شما زندگی دادم که از زندگی لذت ببرید . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:21:08 pm
آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:33:12 pm
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:38:51 pm
بدون محبت دنیا جهنمی را می ماند که ساکنا نش خودشان گرم کنندگان انند(مارک اورل)

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:41:55 pm
برای اثبات خود در صدد نفی دیگری مباش



 
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:42:51 pm
از بهر دفع غم به کسی گر بری پناه هم غم بجای ماند و هم آبرو رود

آن آبرو چو جوی بود رنج و غصه سنگ سنگش به جای ماند وآبش ز جو رود.


عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:49:04 pm
چه مغرورانه اشک ریختیم ... چه مغرورانه سکوت کردیم ... چه مغرورانه التماس کردیم ... چه مغرورانه از هم گریختیم ... غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ... هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 11, 2013, 03:57:01 pm
موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن

۱ آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا “به تو” بخندند

۲ آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا “با تو” بخندند . . .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 12, 2013, 01:33:44 pm
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت هاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!

مثل آن راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های پيامك های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های پيامك های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 12, 2013, 01:46:00 pm
اگر نمی توانی شاهراه باشی کوره باش اگر نمی توانی خورشید باشی
ستاره باش کمیت نشانگر                                                     
پیروزی یا ناکامی تو نیست هر ان چه هستی باش
(داگلاس مالوک)

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 12, 2013, 01:46:31 pm
دوری راه مهم نیست زیرا فقط قدم اول سخت است
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 12, 2013, 01:47:10 pm
وقتی زندگی بخواهد كسی را فاسد كند آنجه را كه او آرزویش را دارد در اختیارش قرار می دهد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 12, 2013, 01:48:05 pm
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند. دکتر علی شریعتی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: z-ostakh در می 13, 2013, 01:07:09 pm
با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
بهتر نیست در این قسمت متون ادبی و جملات زیبا قرار ندهید جا برای این مطالب هست لطفا حرفهای خودتون، درد دل یا هر مطلب دیگه که میشه این قسمت باشه  قرار بدهید.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 13, 2013, 02:39:20 pm
سلام با نظرتون موافقم اما گاها یه جمله خودش هم درد دله هم پیام دوستانه ، اما نظرتون محترمه ، ما که درد دل کردیم و موضوعاتی که میگذاریم کمتر از درد دل نیست مثلا : چه داروی تلخی است وفاداری به خائن، صداقت با دروغگو، و مهربانی با سنگدل ... و غیره که همه درد دلهای همه ماست نه تنها یه جمله زیبا که جایگاهش در موضوعات تالار زیاده . بهر حال به عنوان یه منتقد خوب شما هم مطالب خوبتونو مثل سایر مطالب ارسالیتون اینجا برای استفاده دوستان و من بگذارید .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 13, 2013, 02:51:25 pm
نقل قول
با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
بهتر نیست در این قسمت متون ادبی و جملات زیبا قرار ندهید جا برای این مطالب هست لطفا حرفهای خودتون، درد دل یا هر مطلب دیگه که میشه این قسمت باشه  قرار بدهید.

ضمنا ممنون از اینکه هم مطالب خوب ارسال میکنید هم مطالبو خوب می خونید .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 13, 2013, 02:54:12 pm
کدوم یکی از دوستان می تونه خصوصیات یه دوست خوبو بگه ؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 13, 2013, 02:54:42 pm
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: z-ostakh در می 14, 2013, 10:17:22 am
نگرانی موجب می شود کوچکترین اشیا، بزرگترین سایه ها را داشته باشند.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 15, 2013, 02:57:49 pm
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 15, 2013, 03:00:16 pm
خودرا ارزان نفروشیم ، درفروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند
قیمت = خدا !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 15, 2013, 03:53:11 pm
نامی‌ نداشت‌ و شناسنامه‌ای‌ هم.

پیشانی‌اش، شناسنامه‌اش‌ بود.

محل‌ تولدش‌ دنیا بود و صادره‌ از بهشت.

هیچ‌وقت‌ نشانی‌ خانه‌اش‌ را به‌ ما نداد.

فقط‌ می‌گفت: ما مستأ‌جر خداییم با خدا قرار دارم.

تنها بود و فكر می‌كردیم‌ شاید بی‌كس‌ و كار است.

خودش‌ ولی‌ می‌گفت: كس‌ و كارم‌ خداست.

برای‌ خدا نامه‌ می‌نوشت.

 برای‌ خدا ‏‏‏گل می‌ ‌فرستاد.

برای‌ خدا تار می‌زد.

با خدا غذا می‌خورد. با خدا قدم‌ می‌زد.

با خدا فكر می‌كرد. با خدا بود.‏،همین.

هر وقت‌ هم‌ كه‌ پیش‌ ما می‌آمد، می‌گفت: باید زودتر بروم،

می‌گفت: صبح‌ رنگ‌ خدا دارد، عشق‌ بوی‌ خدا دارد. چای، طعم‌ خدا دارد.
می‌گفتیم: نگو، اینها كه‌ می‌گویی، یك‌ سرش‌ كفر است‌ و یك‌ سرش‌ دیوانگی.
اما او می‌گفت‌ و بین‌ كفر و دیوانگی‌ می‌رقصید.
ما به‌ ایمانش‌ غبطه‌ می‌خوردیم، اما می‌گفتیم: بگذار، خدا همچنان‌ بر عرش‌ تكیه‌ زند، خدای‌ ملكوت‌ را این‌ همه‌ پایین‌ نیاور و به‌ زمین‌ آلوده‌ نكن. مگر نمی‌دانی‌ كه‌ خدا مُنزه‌ است‌ از هر صفت‌ و هر تشبیه‌ و هر تمثیلی.
پس‌ زبانت‌ را آب‌ بكش.
او را ترساندیم، واژه‌هایش‌ را شستیم‌ و زبانش‌ را آب‌ كشیدیم. دیوانگی‌اش‌ را گرفتیم‌ و خدایش‌ را؛ همان‌ خدایی‌ را كه‌ برایش‌ گُل‌ می‌فرستاد و با او قدم‌ می‌زد.
و بالاخره‌ نامی‌ بر او گذاشتیم‌ و شناسنامه‌ای‌ برایش‌ گرفتیم‌ و صاحبخانه‌اش‌ كردیم‌ و شغلی‌ به‌ او دادیم.
و او كسی‌ شد همچون‌ ما...
سال‌ها گذشته‌ است‌ و ما دانسته‌ایم‌ كه‌ اشتباه‌ كردیم. تو را به‌ خدا اما اگر شما روزی‌ باز مؤ‌من‌ دیوانه‌ای‌ دیدید، دیوانگی‌اش‌ را از او نگیرید، زیرا جهان‌ سخت‌ به‌ دیوانگی‌ مؤ‌منانه‌ محتاج‌ است!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 18, 2013, 05:49:03 pm
خوشبین نوری که وجود ندارد را می بیند و بدبین همیشه دنبال خاموش کردن ان نور است ، چقدر خوش بینید ؟

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 18, 2013, 05:49:53 pm
هيچوقت شخصيت خودت رو براي کسي تشريح نکن. چون کسي که تو رو دوست داشته باشه

بهش نيازي نداره، و کسي که ازت بدش بياد باور نمي کنه

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 20, 2013, 01:53:42 pm
کسی که تو سلامت ظاهری کامل بود ... با لخته شدن فقط و فقط یک ذره خون ...کمتر از سر کبریت ....تو

مغزش ...دیگه توان حرکت دادن حتی زبونش رو هم نداره

حواسمون باشه .....فاصله سلامتی تا بیماری رو خودتون محاسبه کنید.....

خدایا شکرت
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 20, 2013, 02:02:55 pm
حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم                کم که نه هرروز کم کم می‌خوریم 

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند                      عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند 

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب                 از چه بیدارم نگردی آفتاب؟ 

  خنجری بر قلب بیمارم زدند                      بیگناه بودم ولی دارم زدند !!!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 20, 2013, 02:11:15 pm
آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست     با اهل زمانه صحبت از دور نكوست

آنكس كه به جمگي ترا تكيه بر اوست      چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست
عنوان: نگاهمون به نقطه ضعف آدما
رسال شده توسط: smmoosavi در می 23, 2013, 02:38:29 pm
یکی از استاد های دانشگاه تعریف می کرد...
چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ايالات متحده شده بودم
 سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام ميشد.
دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مينشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
 گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود.

پرسيدم فيليپ رو ميشناسي؟

 كاترينا گفت آره، همون پسري كه موهاي بلوند قشنگي داره و رديف جلو ميشينه!
گفتم نميدونم كيو ميگي!
گفت همون پسر خوش تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكي تنش ميكنه!
گفتم نميدونم منظورت كيه؟
 گفت همون پسري كه كيف وكفشش هميشه ست هست باهم!
بازم نفهميدم منظورش كي بود!

اونجا بود كه كاترينا تون صداشو يكم پايين آورد و گفت فيليپ ديگه، همون پسر مهربوني كه روي ويلچير ميشينه...
اين بار دقيقا فهميدم كيو ميگه ولي به طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر،
 آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگي هاي منفي و نقص ها چشم پوشي كنه...
چقدر خوبه مثبت ديدن...

يك لحظه خودمو جاي كاترينا گذاشتم ، اگر از من در مورد فيليپ ميپرسيدن و فيليپو ميشناختم، چي ميگفتم؟
 حتما سريع ميگفتم همون معلوله ديگه!!

وقتي نگاه كاترينا رو با ديد خودم مقايسه كردم خيلي خجالت كشيدم...
شما چي فكر ميكنيد؟
 چقد عالي ميشه اگه ويژگي هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص هاشون چشم پوشي كنيم
عنوان: شوهر دوست داشتنی
رسال شده توسط: smmoosavi در می 23, 2013, 02:42:48 pm
زن پاشو محکمتر روی گاز فشار داد ، باید خودشو سریع میرسوند...... نه!!!
صدای برخورد ماشین با سپر گلگیر روبرویی....
ماشین کاملا نو بود و چند روز بیشتر نبود که اونو تحویل گرفته بودند.
چطوری باید جریان تصادف و به شوهرش توضیح میداد.... خدایا!!!
باید مدارکش رو حاضر میکرد.
در حالی که از یه پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش رو بیرون میکشید
 تکه کاغذی از توی اون زمین افتاد که روی اون با خطی کلفت و شتاب زده نوشته شده بود:
 .
 .
عزیزم در صورت تصادف یادت باشه، که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو!
زن اروم گرفت و با لبخندی از ماشین پیاده شد.
وقتی پیرهنمون با اتو میسوزه ، قشنگترین ظرف کریستالمون میشکنه، دیوارهای خونه خط خطی میشه
 یادتون باشه هیچکدوم ارزش شکستن دلی رو نداره!
 
عنوان: احساس دلتنگی
رسال شده توسط: smmoosavi در می 29, 2013, 12:04:59 pm
سلام دوستان


خیلی بی معرفتید البته منظورم به خودم هم هست. هیچ کدوم نباید سراغی از رمضانی بگیرید؟ نباید بپرسید مهندس کجایی؟


مهندس کجایییییییییییییییییییی؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 03, 2013, 07:23:34 am
با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی خصوصا سید عزیزم
ممنون از اینکه نسبت بهم لطف داشتید و با نبودنم ازم با ارسالها یا پیامهای خصوصی یاد کردید . خوشحالم و به خود می بالم از اینکه دوستانی مانند شما دارم که فقط بودن آدم را نمی بینند . این چند وقت درگیر یکسری مسائل بودم که کمتر می تونستم در تالار فعالیت داشته باشم ، البته اینم بگم کلیه مطالبی که دوستان عزیزم در تالار های گوناگون میگذاشتنو میخوندم و حظ و لذت می بردم .
بازم ممنون از مهربانی شما دوستان گرانقدرتر از نفس
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 12:25:38 pm
روی تکه ای کاغذ عکس یک قلب رو کشید.

پرسید : میتونی بگی این چیه ؟

با تعجب گفتم : این شکل یک قلب و علامت عشقه !

کاغذ رو از وسط تا زد و گفت : عشق از دو گوش تشکیل شده ؛


میدونی یعنی چی ؟ نمیشه ادعای خداپرستی و عشق به خدا داشت ولی یک گوش ات به خدا باشه و گوش دیگرت به غیر خدا ...

کاغذ رو به دستم داد و رفت ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 01:36:37 pm
قصــــه ي خـــوابيدن وجـــدان ها

روي خـــوابيدن اصحـــاب كهـــف را سفيـــد كرده است

خدايــــا آيــــه اي هم براي ايـــن

نــــازل كــــــن...



عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 01:37:22 pm
به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی :
ـ همیشه یک ذره حقیقت پشت هر " فقط یک شوخی بود " هست!

ـ کمی کنجکاوی پشت " همین طور پرسیدم " هست!

ـ قدری احساسات پشت " به من چه اصلا " هست!

ـ مقداری خرد پشت " چه میدونم " هست!

ـ واندکی درد پشت " اشکالی نداره " هست!

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 02:06:26 pm
خدا روزی ده پرندگان است،اما روزی آنها را به داخل لانه نمی ریزد

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 02:09:21 pm
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن !!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 02:10:51 pm
انسانها معمولا ما را تشویق می کنند که به بهای از دست دادن کنجکاوی، احتیاط را بر گزینیم و به قیمت از دست دادن ماجراجویی ، به امنیت متوسل شویم، از مجهولات بپرهیزیم و پا به وادی ناشناخته ها نگذاریم. ولی به این حقیقت توجه کنیم که زندگی که در آن لذت کشف کردن نباشد، حتما طعمی امتحان شده دارد و تکراریست...بروید و عالمهای ناشناخته را در وادی علم، هنر و موسیقی کشف کنید و لذت ببرید . ( الهی قمشه ای )
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 02:37:17 pm
فریب واژه‌ها رُ نخور ، وقتی اولین حرف الفبا سَرش کُلاه رفته !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 02:42:23 pm
هرگز نیکی و بدی یکسان نیست
بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه خواهی دید
همان کس که میان تو و او دشمنی است
گویی دوستی گرم و صمیمی است . . . (آیه ی ۳۴ سوره فصلت)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 12, 2013, 03:07:59 pm
رسیدن آداب دارد.
وقتی رسیدی باید بمانی،
باید بسازی
باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی
که آرزویت بوده برسی ...
وقتی رسیدی باید حواست باشد
تمام نشوی!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 16, 2013, 04:27:30 pm
اگر انسان بتواند رنج را نیز به مانند شهری ترک گوید،می تواند خوشبختی را از سر گیرد.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 16, 2013, 04:28:26 pm
اگر نمیخواهی تو را بیازمایند ، کار خود را درست انجام بده .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 16, 2013, 04:29:03 pm
یک پرنده کوچک که زیر برگها آواز میخواند برای اثبات خدا کافی است.ویکتور هوگو

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 16, 2013, 04:30:45 pm
باران باش و ببار نپرس كاسه هاي خالي از آن كيست. کورش کبیر

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 17, 2013, 02:22:18 pm
هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 19, 2013, 12:01:19 pm
تنهایی آدم را حشره شناس میكند


حتی نایاب ترین عنكبوت های دنیا هم


در اتاق من تار تنیده اند

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: lshoja در جون 19, 2013, 01:29:05 pm
هر کس به سهم خود از دنیا چیزی برمیدارد
من از دنیا "دست" برداشتم ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 07:52:19 am
از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. یوسف آیه ۸۷

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 07:54:41 am
به فكر خود باشيم، خود را اصلاح كنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نكرديم، نمي توانيم ديگران را اصلاح كنيم.محمدتقی بهجت

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:50:53 am
میترسم از بعضی آدمها ....

آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردا بدون هیچ توضیحی رهایت میکنند ....

آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا قضاوتت می کنند ...

آدمهایی که امروز قدر شناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:51:47 am
به سلامتی دلم ...

که برای کسی دلتنگ شده ...

که روحش هم از این دلتنگی خبر نداره ....
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:53:59 am
حــرف مـیـزنـیم ؛ امــا .... تـــــــلــخ !

مـحـبـت مـی کـنـیم ؛ ولــی .... ســــــرد !

چـه اجـبـاریـسـت دوسـت داشـتـن هایمان... !!!؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:54:36 am
وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن

به تمام جزئیاتش...

به لبخند بین حرف هایش..

به سبک ادای کلماتش،

به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..

به چشم هاش خیره شو..

دستهایش را به حافظه ات بسپار...

گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:54:58 am
بزرگ که میشوی ، غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند ،
 دردهایت نیز …
 غافل از اینکه لبخندهایت را در آلبوم کودکی جا گذاشته ای ...........
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:56:06 am
بـه‌وقــت تنهــایــی،

مــرد، زیــر بــاران سیگــار مــی‌کشــد؛

زن، پشــت پنجــره!



امــا، نــه بــاران، مهــم اســت،

نــه مــرد، نــه پنجــره، نــه زن!



مهــم،

تنهــایــی اســت کــه دود مــی‌شــود .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:56:38 am

به سلامتیه اونی که تو عصبانیت خواست آرومم کنه.... هر چی از دهنم درومد بهش


گفتم.... آخرش فقط گفت : بهتری ؟!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:57:30 am
براے دل خـــودم مے نویسم ...

براے دلتنگــے هایــم

براے دغدغــہ هاے خـــودم

براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ !

برای دلے کہ دلتنگم نیست ...

براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم هایم نیست ...

براے خودم مے نویســـم !


بمیـ ــرم براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ !.!.!.!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:58:36 am

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮﻥ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺍﺳﺖ!
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ..
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ..
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ…
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺑﺮﯾﺰﯼ..


عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 20, 2013, 08:59:03 am
تنهایی یعنی: من برای من کمم..... برای ما زیاد.....
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 22, 2013, 08:02:24 am
روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد (به دنبال گنج).

او در طول مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد

ما چطور؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 22, 2013, 08:04:01 am
روزی «زیبایی» و «زشتی» در ساحل دریایی به هم رسیدن و به هم گفتند: بیا در دریا شنا کنیم. برهنه شدند و در آب شنا کردند.
زمانی گذشت و «زشتی» به ساحل برگشت و جامه های «زیبایی» را پو شید و رفت. «زیبایی» نیز از دریا بیرون آمد و وقتی تن پوشش را نیافت، از برهنگی شرم کرد و به ناچار لباس «زشتی» را پوشید و به راه خود رفت.
تا این زمان نیز مردان و زنان این دو را با هم اشتباه می گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره «زیبایی» را می بینند و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد او را می شناسند. برخی نیز «زشتی» را می شناسند و لباس هایش او را از چشمهای اینان پنهان نمی دارد !!!

ما چطور؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 22, 2013, 08:05:12 am
بر سنگ قبر کشیشی در سن پترزبورگ چنین نوشته شده بود:

"آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تخیّلم مرز و محدوده ای نمی شناخت، در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم. بزرگتر و خردمندتر که شدم دریافتم جهان تغییرناپذیر است، پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم. اما این هم عملی نبود.

پس از سال ها زندگی و تجربه، آخرین تلاش ناامیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم. اما افسوس آنها نیز که نزدیکترین کسان به من بودند تغییر نکردند.

اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام، به ناگاه حقیقتی را یافته ام. تنها اگر خودم را تغییر داده بودم، آن گاه نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر دهند. با انگیزه و تشویق آنها چه بسا کشورم نیز اندکی اصلاح می شد، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر بدهم!"
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 25, 2013, 07:21:40 am
همیشه دعا کنید چشمانی داشته باشید که بهترین ها را در آدم ها ببیند


قلبی که خطاکارترین ها را ببخشد


ذهنی که بدیها را فراموش کند


و روحی که هیچگاه ایمانش به خدا را از دست ندهد.

همیشه دعا کنید ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 25, 2013, 07:22:05 am
وقتی احساس می کنید دیگر نمی توانید جلوتر بروید، بدانید قدرتی که شما را تا به اینجا رسانده تا انتهای راه نیز خواهد بود.

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 25, 2013, 07:22:50 am
سوره مبارکه الرحمن

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱)


۱۹) دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.

۲۰) اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.

۲۱) پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار می کنید؟

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 25, 2013, 07:23:31 am
یادمون باشه دلی را نشکنیم شاید خانه خدا باشه

کسی را تحقیر نکنیم شاید محبوب خدا باشه

از کمکی دریغ نکنیم شاید کلید بهشت باشه

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 25, 2013, 07:36:15 am
برای انجام کارهای بزرگ همیشه نمیشه یک گام بزرگ برداشت بعضی وقتا هم باید یه عالمه گام کوچیک برداریم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 26, 2013, 11:58:38 am
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم ، مختصر بود ولی ساده و بی آلایش ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 26, 2013, 12:00:51 pm
این روزها یکرنگ که باشی چشمشان را می زنی !

خسته می شوند از رنگ تکرارییت . این روزها دوره رنگین کمان هاست ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 29, 2013, 10:39:12 am
هنگامی که ناسا برنامه ریزی برای فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچک و در عین حال جالبی روبرو شد. آنها متوجه شدند که خودکارهای موجود، در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند (جوهر خودکار به سمت پائین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد).
برای حل این مشکل، آمریکائی ها شرکت مشاورین آندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید. دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری را طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت، زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت. این خودکار در دمای زیر صفر تا سیصد درجه سانتیگراد هم کار می کرد!
اما روس ها راه حل ساده تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 29, 2013, 10:39:45 am
خوابی دیدم.
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم. بر پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد. در هر صحنه، دو جفت جای پا روی شن ها دیدم. یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا. وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد، به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم. متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام، فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است. همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است. این واقعا" برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سئوال کردم:
خدایا، تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم، در تمام راه با من خواهی بود. ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام، فقط یک جفت جای پا وجود داشت. نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم، مرا تنها گذاشتی.
خدا پاسخ داد:
بنده بسیار عزیزم، من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت. اگر در آزمون ها و رنج ها، فقط یک جفت جای پا دیدی، زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جون 29, 2013, 03:22:17 pm
مثل چشمه زلال که باشی دیگران سنگ های کف تو را می بینند و آنها را برمیدارند و نشانه میروند ، درست سوی

خودت !!!!!!!!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: بهار در جون 29, 2013, 03:41:30 pm
بر سنگ قبر کشیشی در سن پترزبورگ چنین نوشته شده بود:

"آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تخیّلم مرز و محدوده ای نمی شناخت، در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم. بزرگتر و خردمندتر که شدم دریافتم جهان تغییرناپذیر است، پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم. اما این هم عملی نبود.

پس از سال ها زندگی و تجربه، آخرین تلاش ناامیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم. اما افسوس آنها نیز که نزدیکترین کسان به من بودند تغییر نکردند.

اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام، به ناگاه حقیقتی را یافته ام. تنها اگر خودم را تغییر داده بودم، آن گاه نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر دهند. با انگیزه و تشویق آنها چه بسا کشورم نیز اندکی اصلاح می شد، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر بدهم!"@@@خیلی زیبا تکان دهنده بود ممنون
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: بهار در جون 29, 2013, 03:48:00 pm
توی زندگی یه جایی هست,بعداز کلی دویدن یهووایمیستی ,سرتو میندازی پایین وآروم میگی :دیگه زورم نمی رسه ....

گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است ....

اینجا جایی است که پشت :دوستت دارم:ها هم نوشته شده @ساخت چین @

حواست هست خدا ...صدای هق هق گریه ام از همون گلویی میاد که تو می گفتی از رگش به من نزدیکتری ...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: عبدالرضا در جون 30, 2013, 12:34:16 pm
مواظب باش قربانی دلسوزیت برای دیگران نشی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 03, 2013, 08:17:38 am
آدم فقط وقتي گول مي خورد كه صاف نيست وگرنه نمي شودكه انسان فرق دروغ با راست رانفهمد چون دروغ خيلي طعم و بو و مزه اش با راست فرق مي كند
بوي كبر و بوي حرص و بوي آز درسخن گفتن بيايد چون پياز ،آنچان كه اگر شامه ظاهري ماسالم باشد بوي پياز را مي توانيم تشخيص دهيم
اگرشامه باطني ما هم سالم باشدمي توانيم تشخيص دهيم و مي توانيم اطلاعات رابگيريم .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 03, 2013, 08:18:20 am
احوال پرسي هاي ما بصورت تعارف درآمده و سريع تمام مي شود ولي وقتي مي گوييم حال تو چطوره؟ يعني واقعاً دلم مي خواهد بدانم و مي خواهم بيايم در زندگي تو و بدانم چه نيازي داري؟ ما اگر واقعا حال هم را بپرسيم خيلي ازمشكلات حل مي شود. الهی قمشه ای
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 03, 2013, 08:18:53 am
در زندگی مهم این  نیست که به ایده آل زندگی تان برسید بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان حرکت کنید .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 03, 2013, 06:37:03 pm
نقل قول از:  link=action=profile;u=. date=1372851357
(((این فعالیت نیست )))
سلام آقای رمضانی
یک انتقاد دارم : به جای اینکه وقت گرانبهای خودتون رو بذارید تا مطالبی درون این تالار قرار بدید و این نوشته های خوبتون توسط افراد معدودی خوانده شود .. لطفا به سیستم HIS بیشتر رسیدگی کنید و از نظرات و پیشنهادات دوستان برای ارتقا و استفاده بهینه از آن  بهره بگیرید.

در این سیستم برای پذیرش اورژانس محدودیت هایی هست که باید رفع شود.
کاربر نمونه شدن با اینترنت رایگان دولتی استفاده از بیت المال هست نه فعالیت.


سلام دوست عزیزم

ممنون از راهنمایی و پیشنهادتون در جواب مطلبتون باید سه نکته عرض کنم :

1- برای استفاده از تالار وقتی زیاد صرف نمیکنم و با استفاده از شبکه داخلی مرکز و یا اینترنت منزله ، باید خاطرنشان کنم در داخل مجموعه شما نمیتونید هم به اینترنت وصل باشید هم داخل تالار گفتگو باشید .

2- مهمتر از بحث اول اینکه ممنون میشم راهنمایی های خودتون رو در مورد کاستی های برنامه بهم ارائه کنید ، من بیشتر از سه ماهه یک فرم ارزیابی ماهیانه برای همه پرسنل ارسال کردم فقط یه دونه از اونها به خودم ارجاع شده ، به نظر شما این چه معنی می تونه داشته باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر شما به این معنی نیست که کاربر عزیز و گرامی هیچ ایرادی در عملکرد بنده و برنامه نمیبینه ؟
( ضمن اینکه اعلام کرده بودم به پیشنهادات به قید قرعه هدایایی تقدیم می کنم . مطمئنا ارزشش بیشتر از یک ماه اینترنت دولیتیه)
البته باید خاطر نشان کنم واحد HIS مرکز دارای برنامه مدون ارزیابی که اون هم برای دوستان ارسال شده است و تا کنون یک دوره ارزیابی انجام شده و دوستان و همکاران گرامی نهایت همکاری را انجام داده اند و اینجانب را در پیدا کردن مشکلات و درخواستهای نرم افزار راهنمایی کردند ، دوره دوم ارزیابی با تاخیر به زودی آغاز می شود و بازخورد مسائل مطرح شده از طرف دوستان به ایشان اعلام می شود . جا دارد همینجا از کلیه همکاران و دوستانم در مرکز شهید بهشتی نهایت تشکر و قدردانی را بخاطر  همکاری و مساعدت دلسوزانه در زمینه ارتقا نرم افزار نمایم .

3- من نیازی به نمونه شدن مداوم در تالار یا در میان مسئولین HIS ندارم ، مطالب ارسالی تالار رو هم معمولا شب قبل در خونه آماده میکنم ، برای اطلاع شما باید بگم اینترنتی که وعده داده شده فقط قابل استفاده در مجموعه علوم پزشکی قم هست نه جای دیگه ، یعنی شما نیم ساعت اینترنت یک ماهه در مراکز تابعه می تونید استفاده کنید نه خونه و ...

گذشته از همه این مطالب بازم ممنون از پیام خصوصی مسئولانه و دلسوزانه شما ، با اجازه تون من جواب شما رو اینجا به صورت عمومی نوشتم تا از شما و دیگر دوستان درخواست کنم که من و دیگر دوستان زحمت کشم در مجموعه انفورماتیک رو با راهنمایی ها و یادآوری های نواقص موجود مساعدت نمایید . چرا که ما بدون مساعدتهای شما نمیتوانیم خدمت رسانی خوبی داشته باشیم . برای یادآوری نمونه فرم ارسالی ارزیابی که عرض کردم را پیوست کردم .ضمنا ایمیل من mojtaba0ramezani@yahoo.com و همچنین نام کاربری مجتبی رمضانی در اتوماسیون برای ارسال پیامهای ارزشمند شما جهت ارتقا سطح خدمت رسانی هست.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:28:50 pm
غمگين بودم كه چرا كفش ندارم، اما در خيابان مردي را ديدم كه پا نداشت. هارولد ابوت
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:29:34 pm
در شگفتم از کسی که می تواند به خاطر گناه استغفار کند ولی ناامید است. امام علی(ع)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:31:33 pm
خیلی ها  ارزش در کنارشان بودن را ندارند ، پس خیلی مواقع باید از کنار دیگران گذشت ... خودم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:33:15 pm
انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین بنگرد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.  گابریل گارسیا مارکز



عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:34:14 pm
جبران خلیل جبران می گوید، روحم را هفت بار سرزنش کردم :
1.بار اول وقتی که تلاش کردم با سوء استفاده از ضعیف,خود را ارتقاء دهم.
2.بار دوم وقتی که پیش کسانی که می لنگیدند,وانمود می کردم که چلاقم.
3.بار سوم وقتی که موقع انتخاب به جای سختی,راحتی را انتخاب کردم.
4.بار چهارم وقتی که اشتباه کردم و خودم را با اشتباهات دیگری تسلی دادم.
5.بار پنجم وقتی که به خاطر ترس رام شدم و بعد با صبر و حوصله ادعا کردم که قوی هستم.
6.بار ششم وقتی که جامه هایم را بالا نگه داشته بودم تا با خاک زندگی برخورد پیدا نکند.
7.بار هفتم وقتی که سرود ستایس خداوند را می خواندم و آن خواندن را عملی پرهیزکارانه در نظر گرفتم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:34:45 pm
وقتی انسان ببری را بکشد،نامش را تمرین مردانگی میگذارند.ولی وقتی ببری انسان را بدرد نام اینکار را توحش و آدمخواری می نهند،تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست. جرج برناردشاو

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 21, 2013, 04:35:29 pm
توکل به خدا چون راه رفتن روی سیم شل است .
تردید و ترس سبب می شود که تعادل و توازن را از دست بدهید و به ورطه تنگدستی و محدودیت بیفتید .
البته اشکالی ندارد چون توکل به خدا نیز مانند سیرک بازی تمرین می خواهد .
مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید .
چندی نخواهد گذشت که توازن و تعادل برایتان به صورت عادت در خواهد آمد
.اسکاول شین
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 22, 2013, 08:34:33 pm
خدا کجاست؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در جولای 28, 2013, 11:43:43 am
امروزم یه روز خداست ، روز خوش
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: sotoudeh7 در اکتبر 01, 2013, 09:23:42 am
درود بر پرستاران...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: saba در اکتبر 06, 2013, 02:03:00 am
با سلام
جملات زیباودلنشینی بودند با تشکر
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: داود رضایی در اکتبر 09, 2013, 11:55:40 pm
دوباره ستوده رو جو گرفت
سلامتی همه ترخیصیا
صندوقیا
امور مالیا
اونام شب زنده داری دارن خبببببببببببببب ب ب ب
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در اکتبر 10, 2013, 09:40:23 am
سلامتی همه خوبهای دنیا خصوصا داود رضایی و ستوده و همه کسایی که برای خدمت به خلق زحمت میکشن در هر ساعت و هر زمان و هر مکان و هر عنوان و هر شغل ، چه بچه شکلات فروش دوره گرد توی خیابان که دست یه پیرزن رو میگیره تا از خیابون بگذره ، چه کارگر معدنی که توی اعماق زمین برای بدست آوردن روزی خانواده اش تلاش میکنه ، درود بر همه کسایی که حتی به اندازه یه ذره انسان هستن
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 12, 2013, 01:02:34 pm
دست بر دلم مگذار . میسوزی ! داغ خیلی از چیزها بر دلم مانده است
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 12, 2013, 01:04:01 pm
دلم به بهانه ندیدنت گریست .
بگذار بگرید و بداند که هر چه خواست همیشه نیست !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 12, 2013, 01:06:23 pm
دلم نه عشق می خواهد نه دروغهای قشنگ ...............
نه ادعاهای بزرگ ................
نه بزرگ های پر ادعا...........
دلم یک فنجان قهوه داغ می خواهد و یک دوست...........
که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد ................
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 12, 2013, 01:07:24 pm
حرمت نان خشک روی زمین افتاده از قلب بیشتر است .
آن را می بوسند..................
این را می شکنند.................
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در اکتبر 13, 2013, 08:36:46 am
حرمت نان خشک روی زمین افتاده از قلب بیشتر است !!!
آن را می بوسند..................
این را می شکنند!!!

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: داود رضایی در اکتبر 13, 2013, 10:21:45 am
درود بر داش مصطفی که خیلی با حاله همیشه مارو با پیام هاش به خودمون میرسونه
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:01:38 am
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:06:29 am
دل شکسته را بند هم که بزنی بی فایده است
هر کاری بکنی باز هم غم و غصه از ترک هایش چکه می کند
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:07:39 am
این روزها تنها هنر آدم ها دل شکســـــــــــــــــــــــــتن است
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:12:54 am
دلت را به کسی نسپار !
این روزها برخی از سپرده ات هم بهره می خواهند .
بهره ای به قیمت "تنهــــــــــــــــــــایی" .......................
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:15:09 am
دوست خوب مثل عطر فروشه
اگه چیزی از عطرش بهت نده بوی عطرش بهت می رسه
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:16:16 am
دلم بچگی می خواهد !!!!!!!!!
جلوی کدام مغازه باید پا بکوبم تا برایم آرامـــــــــــــــــــش بخرند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:20:03 am
دلتنگ کودکی ام !
یادش بخیر؛ قهر می کردیم تا قیــــــــــــــــــــــــامت
و لحظه ای بعد قیـــــــــــــــــــــــــامت می شد .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:22:37 am
کاش می شد بچگی را زنده کرد
کودکی شد، کودکانه گریه کرد
شعر قهر قهر تا روز قیامت را سرود
آن قیامت که دمی بیش نبود
فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟
کاش می شد بچگانه خنده کرد .................
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:24:49 am
دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده
با آجر هایی که تک تکشون شکستن.............
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:28:02 am
می خواهم برگردم به روزهای کودکی ام
آن زمان که پدر تنها قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد
بالاترین نقطه زمین شانه های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهرو برادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی ام بود
تنها چیزی که می شکست اسباب بازیهایم بود
و معنای خداحافظ تا فردا بود
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:28:47 am
کاش همیشه بچه می موندیم تا به جای دلهامون سر زانوهامون زخمی می شد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:30:40 am
دلم تنگ است
مثل لباس های سال های دبستانم
مثل سالهای ماموریت طولانی پدر
که نمی فهمیدم وقتی می گویند کسی دور است
یعنی ............
چقدر................
دور است .............
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:33:14 am
بستن زلف رها سنگدلی می خواهد
دل شکستن به خدا سنگدلی می خواهد
چون دلت حال مرا دید ،نپرسید چرا؟
سنگ ماندن به خدا سنگدلی می خواهد!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 13, 2013, 11:36:42 am
دل شکسته به ساز شکسته می ماند
که با نوازش دستی برآورد فریاد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 14, 2013, 10:29:15 am
دلتنـــــــــــــگی ام را با تو تقسیم می کنم
دلم مال "تو"
تنگیاش برای" من "
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در اکتبر 14, 2013, 10:33:53 am
درود بر داش مصطفی که خیلی با حاله همیشه مارو با پیام هاش به خودمون میرسونه

سلام داوود جان منظورت کدوم داش مصطفی ست؟!!! ;)

مطالبی از آقا مصطفی ندیدیم

ضمنا خدا حفظ کنه کوچولوی قشنگتو و همچنین سایه شما و خانواده رو براش  . :) :) :)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 15, 2013, 08:31:30 am
خدایا !
آن گاه که جان و اندیشه ها از نسیم فرح بخش نام و یادت سرشار است بگذار در برکه عرفه ، خود را از زنگار غفلت و معصیت شست و شو دهیم
روز عرفه روز نیایش و روز بارش چشم های خاکیان بر شما مبارک
التماس دعا در لحظات قشنگ خلوتتان
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: مهیا در اکتبر 15, 2013, 11:12:30 am
 سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام وجود دوسش داری !
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 15, 2013, 11:26:15 am
 سفر مرا به زمین های استوایی برد


و زیرسایه ی آن بانیان سبز تنومند


عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:


وسیع باش


و تنها


و سربه زیر


و سخت...
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 15, 2013, 11:28:18 am
خودت باش....

خوششان هم نیامد،نیامد

اینجا که مجسه سازی نیست...


عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در اکتبر 16, 2013, 01:22:27 pm
خودت باش....

خوششان هم نیامد،نیامد


اینجا که مجسه سازی نیست...


ممنون خیلی زیبا بود
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 17, 2013, 09:57:42 am
خیالت راحت .درخاطر کسی ماندگاری که لحظه های نبودنت را هم با تمام دنیا معامله نمیکند .
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 17, 2013, 09:58:50 am
هوایت که به سرم می زند
دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم
عجب نفس گیر است هوای بی توئی
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 17, 2013, 10:01:03 am
وقتی خسته ام ، وقتی کلافه ام ، وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمیشکنم ، شیشه ها را نمیشکنم ، غرورم را نمیشکنم
دلت را نمی شکنم
در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد این بغض لعنتی است که میشکنم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: amir در اکتبر 17, 2013, 10:03:50 am
بگو تمام تو مال من است
دلم میخواهد حسادت کنم به خودم
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در آپریل 17, 2014, 11:22:44 am
قربون خدا با کرمش ....
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2014, 10:01:40 pm
گاهی باید بی رحم بود… نه با دوست… نه با دشمن… بلکه با خودت… و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2014, 10:02:49 pm
250 سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند . وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود.دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .  دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم . روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود . دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.  سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند.  لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود . همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند : گل صداقت ... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 04, 2014, 10:05:17 pm
تنهایی را بلند ترین شاخه خوب می فهمد!انگار هر چه بزرگترمی شویم تنهاتر می شویم؛به راستی خدا از بزرگی تنهاست یا از تنهایی بزرگ؟!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 05, 2014, 11:10:45 pm
حال ما با دود الکل جا نمی آید رفیق
زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق
روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است
طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق
دست هایت را خودت ها کن اگر یخ کرده اند
از لب معشوقه هامان /ها/ نمی آید رفیق
هضم دلتنگی برای موج آسان نیست
آب دریا بی سبب بالا نمی آید رفیق
یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان
هیچ کس سمت دل رسوا نمی آید رفیق
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 05, 2014, 11:19:12 pm
اگر یاد کسی هستیم این هنر اوست نه هنر ما....
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم
نه برای نیاز....
نه از روی اجبار....
و نه از روی تنهایی....
فقط برای اینکه
.../ارزشش را دارد/...
//فروغی//
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 05, 2014, 11:23:37 pm
کلافه ام از حس نا سپاس بودنم
وقتی که دیدم پسر معلولی خطاب به آفریدگارش گفت:
خدایا شکرت مرا در مقامی خلق کرده ای که هرکس مرا می بیند تو را شکر می کند.../
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2014, 03:58:17 pm
ز آدمها بُت نسازید، این خیانت است! هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خــــــدایِ خود ساخته
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2014, 04:08:24 pm
تنهایی را بلند ترین شاخه خوب می فهمد!انگار هر چه بزرگترمی شویم تنهاتر می شویم؛به راستی خدا از بزرگی تنهاست یا از تنهایی بزرگ؟!!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2014, 04:10:20 pm
واقعا خیلی ناراحت کننده است که به شعور، احساسات، اعتماد، محبت و صداقت آدم توهین بشه، مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ramezani در می 07, 2014, 04:11:28 pm
اشــــــتباه اصلـــــــی ما در زندگـــــــی

هـــــــــزاران کار غلطی نیست که انجام میدهیم،

بلکه هزاران کار درستی است که برای اشخاص غلط انجام میدهیم !!
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 17, 2014, 08:27:28 pm
ترس من از مردن و رفتن به آن دنیا, دیدن دوباره آدم های این دنیاست.
/حسین پناهی/
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 17, 2014, 08:32:18 pm
یک حقیقت اینه که:
فرودگاه ها بوسه های بیشتری ازسالن های عروسی به خود دیده اند,
ودیوارهای بیمارستان بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند.
/حسین پناهی/
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 17, 2014, 08:41:31 pm
نه تو میمانی و نه اندوه
و نه هیچیک ار مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم,
و به کوتاهی آن لحظه  شادی که گذشت,
غصه هم می گذرد,
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحطه ها عریانند,
به تن لحظه خود,جامه اندوه مپوشان هرگز...
/زیباترین قسم سهراب/
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در می 21, 2014, 06:46:39 pm
آنقدر زمین خورده ام که بدانم.....
برای برخاستن
نه دستی از برون که همتی از درون لازم است.....
حال اما نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام....
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در جون 19, 2014, 05:37:40 pm
/گفتم خسته ام                                           گفت از رحمت خدا نا امید نشوید/زمر 53/
گفتم هیچ کس نمیداند در دلم چه میگذرد            گفت خدا حائل است میان انسان و قلبش/انفال 26/
گفتم کسی را ندارم                                      گفت ما از رگ گردن به تو نزدیک تریم /ق 16/
گفتم گویا فراموشم کرده ای                            گفت بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را /بقره 152/
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در جون 19, 2014, 05:48:42 pm
/کاش می شد بچگی را زنده کرد
کودکی شد کودکانه گریه کرد
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود
آن قیامت که دمی بیشتر نبود

کاش می شد بچه گانه خنده کرد
کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد
زندگی را بار دیگر دوره کرد
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در جون 27, 2014, 02:50:16 pm

/اولین روز دبستان بازگرد                      کودکی ها شاد و خندان باز گرد
بر سوار اسب های چوبکی                    باز گرد ای خاطرات کودکی
خاطرات کودکی زیباترند                        یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود                  آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس                   روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است                 سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود                فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید                 ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم                 ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم                یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت             دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود                      برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
همکلاسیهای درد و رنج و کار                  بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد                     کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                  جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم         لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش                      یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر               یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من               بازگرد این مشقها را خط بزن.....
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در مارس 08, 2015, 04:12:37 pm
یک میز هر چقدر هم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگر چهار تا پایه هاش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه...
کسی رو پیدا کن که پایت باشه
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: سمانه در آپریل 12, 2015, 06:42:36 am
یک میز هر چقدر هم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگر چهار تا پایه هاش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه...
کسی رو پیدا کن که پایت باشه
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: A/1011\A در جولای 05, 2015, 09:26:33 am
ای کودک
کفش هایم را نپوش
تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند

کودک بمان
کوچک بمان

من دربزرگ شدنم دردهای  دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: سمانه در جولای 14, 2015, 06:38:03 am
چی شده گلدون هارو آب ندادی
گل چه بلایی به سرت اومده

پاشو عزیز حالا که وقت خواب نیست
چشماتو باز کن پسرت اومده
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: حسین در جولای 21, 2015, 06:42:28 pm
بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ...

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: سمانه در سپتامبر 12, 2015, 06:44:32 am
چرا یکی پیدا نمیشه به درد دلم گوش بده خدا
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ░▒▓قیامت▓▒░ در سپتامبر 25, 2015, 11:42:44 pm
به آرامی

به آرامـی آغاز
 
بـــه مــردن میکنی
 
اگــــر ســـفـر نـــــــــکنی
 
اگـــــــر کـــــــــــتابی نــــخوانی
 
اگـــــــــــــــــــــــــــــــــــر به اصـوات

زنـــــــــــــــــــدگی گوش نـــــــــــــــدهی
 
اگــــــــــــــــــــــــر از خـــــــــــــــــــــــــــودت

قــــــــــــــــــــــــــدر دانـی نـــــــــــــــــــــــــــکنی
 
بـــــــــــــــــه آرامــــــــــــــــــــــی آغـــــــــــــــــــــــــــاز

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مـــــــــــــــــــــــردن میــکنی
 
زمــــــــــــــــــــــــــان کـــــــــــــــــــــــــــــــه خـــــــــــــــــــــــــــــــود

بـــــــــــــــــــاوری را از خـــــــــــــــــــــــــــــــود بـــــــــــــــــــــــــــــــکشی
 
وقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتی نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگذاری

دیــــــــــــــــــــگران بــــــــــــــــــــــه تــــــــــــــــــــو کــــــــــــــــــــــمک کـــــــــــند
 
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه آرامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
 
آغـــــــــــــــاز به مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــردن میـــــــــــــــــــــــــــــــــــکنی
 
اگــــــــــــر هـــــــــــمـــــــــــیشه از یک راه تکـــــــــــراری بروی
 
اگـــر روزی مـرگـــــــی را تـــــــــــــــغیر نــــــــــــــــــدهی
 
اگـــر رنـــــــــــــگ هـــــــــای مــــتفاوت به تن نکنی
 
یــــا اگـــــر بـــــه افـــراد ناشناس صحبت نـــــکنی
 
تو بـــــــه آرامـی آغـــاز به مـردن میـــکنی
 
اگــــــــــر از شـور و حــــــــــــــرارت،

از احساسات ســــــــر کــــــــش
 
و از چیـــز هــایکه چشــــمانت

را بــه درخشش وا میـدارد
 
و ضـــــــــربان قلبت را

تنــد تـــــــر میــکند

دوری نـــــــــکنی.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ░▒▓قیامت▓▒░ در سپتامبر 30, 2015, 04:10:34 pm
چرا یکی پیدا نمیشه به درد دلم گوش بده خدا


بگو من بگوشم....

عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: سمانه در اکتبر 13, 2015, 04:24:33 am
فدات همین که بگوشی خودش قابل احترامه
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: ░▒▓قیامت▓▒░ در جون 09, 2016, 08:34:18 pm
بنده هم امیدوارم دوست عزیزم.
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: Mirzaee در جون 13, 2016, 05:25:00 pm
نقل قول
اداره آمار و فناوری اطلاعات در نظر دارد در ابتدای هر ماه به یک نفر از کاربرانی که بیشترین فعالیت را در تالارهای گفتگو داشته اند. یک ماه اینترنت رایگان به عنوان جایزه اهداء نماید.
کسی میدونه اسامی برنده ها رو کی و کجا اعلام میکنن؟من که چیزی پیدا نکردم لطفا راهنمایی کنید  :-\
مجتبی تو هنوز دنبال اون ترافیک رایگانی؟ :) :) :)
عنوان: پاسخ : گفتگوی خودمانی
رسال شده توسط: tajhizyari در آپریل 11, 2017, 10:44:47 pm
مرد بودن یعنی سکوت

یعنی خدای غرور

یعنی عاشقانه پرستیدن مادر

نه سیکس پک و بازو

نه مازراتی و پورشه

واسه نشون دادن مرد شدنت سیگار دست نگیر

مغرور باش

رو حرفات بمون

سنگین بخند

خدات مادرت باشه

و

یادت نره پاکی دختری رو ازش نگیری

یادت بمونه با دختری بازی نکی

مرد بودن ی امتیازه

این امتیازو از دست نده . . .