نویسنده موضوع: دل نوشته ها  (دفعات بازدید: 8164 بار)

دینا

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 5
  • Karma: +0/-0
تبریک ولادت امام رضا
« پاسخ #15 : سپتامبر 27, 2012, 09:18:42 am »
ولادت با سعادت عالم آل محمد امام رئوف شمس الشموس ، هشتمین حجت سرمد ، نگین درخشان وطن امام رضا (علیه السّلام) مبارک باد.
« آخرين ويرايش: سپتامبر 27, 2012, 09:23:02 am توسط دینا »

sadeghi

  • Moderator
  • Newbie
  • *****
  • ارسال: 22
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #16 : سپتامبر 27, 2012, 09:57:10 am »
بخشي از كتاب بابا لنگ دراز اثر جين وبستر
از نامه‌هاي بابا لنگ دراز به جودي ابوت
 
جودي! كاملا با تو موافق هستم كه عده‌اي از مردم هرگز زندگي نميكنند و زندگي را يك مسابقه دو مي‌دانند و مي‌خواهند هر چه زودتر به هدفي كه در افق دوردست است دست يابند و متوجه نمي‌شوند كه آن‌قدر خسته شده‌اند كه شايد نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در در پايان خط مي‌بينند. در حالي كه نه به مسير توجه داشته‌اند و نه لذتي از آن برده‌اند.
دير يا زود آدم پير و خسته مي‌شود در حالي كه از اطراف خود غافل بوده است.
آن وقت ديگر دير رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بي‌تفاوت مي‌شد و فقط او مي‌ماند و يك خستگي بي‌لذت و فرصت و زماني كه از دست رفته  و به دست نخواهد آمد.... جودي عزيزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشي كه از ديگران داريم آن‌ها را دوست داريم و به آن‌ها وابسته مي‌شويم.  هر چه خاطرات خوشمان از كسي بيشتر باشد علاقه وابستگي ما بيشتر مي‌شود. پس هر كسي را بيشتر دوست داريم و مي‌خواهيم كه بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادي بسازيم تا بتوانيم در دلش ثبت شويم.
 
دوستدار تو : بابا لنگ دراز

sadeghi

  • Moderator
  • Newbie
  • *****
  • ارسال: 22
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #17 : سپتامبر 29, 2012, 11:36:58 am »
خدایا !

از این ناراحتم كه روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.


sadeghi

  • Moderator
  • Newbie
  • *****
  • ارسال: 22
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #18 : سپتامبر 30, 2012, 08:54:03 am »
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

zsobhani

  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 827
  • Karma: +2/-6
  • تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #19 : اکتبر 01, 2012, 02:17:06 pm »
آرامش در پرتو نیایش
ای خدای مهربان، نمی دانم چه حكمتی داشته است اینكه تو با آن همه عظمت و بزرگی ات كه در مخیله هیچ كس نمی گنجد اجازه داده ای كه بنده ای ناچیز این چنین بی واسطه با تو سخن بگوید. مقام كبریایی تو كجا و بنده حقیر كجا؟ عرش اعلی كجا و زمین خاكی كجا؟ حی لایموت كجا و عبد فانی كجا؟ ذات پاك و مقدس كجا و موجود سراسر تقصیر كجا؟

اما می دانم هر چه هست تو فراتر از آنی كه عظمت لطف تو را تجسم كنم. خدایا، اگر تو اجازه نمی دادی این چنین صمیمانه و خودمانی با تو گفتگو كنم، آنگاه باید در گفتگو با چه كسی دلم را تسكین می دادم؟ به كدام رحمت بی انتها متوصل می شدم تا در مشكلات و گرفتاری های دنیا احساس نومیدی و شكست در وجودم رخنه نكند؟ كدام محرم راز را پیدا می كردم كه تمام آشكار و نهانم را بداند و آنها را به هیچ كس نگوید؟ چه پناهگاهی را می یافتم كه هرگاه مرتكب اشتباه و لغزشی می شدم، به درگاه او پناه می بردم و با خلوص دل نزد او اعتراف می كردم و طلب عفو  و رحمت؟
خدایا تو خودت می دانی كه هرگاه من به نماز می ایستم آنچنان در افكارم غوطه ور می شوم كه گویی هزاران خدا دارم! و اما تو آنچنان به كلماتم گوش فرا می دهی كه گویا همین یك بنده را داری! نمی دانم چه سری در این نهفته است؟ اما هر چه باشد من مخلوق توام و تو كاملا بر خلقتم آگاه! تو به آنچه در وجودم آفریده ای آگاهی و من از دسترسی به انچه حكمت بالغه ات بوده، عاجز!خدایا اگر در زمان هم صحبت شدن با تو افكارم در دنیا و مادیات غوطه ور است، نه از سر این است كه من چنین خواسته ام، بلكه ناتوانی من را در درك عظمت و مقامی كه در مقابل او ایستاده ام می رساند. مقامی كه بندگان مخلصت وقتی در آن قرار می گیرند، فقط تو را می بینند و بس. چنان محو وجود تو می شوند كه كشیدن تیر را از پای خویش حس نمی كنند!می خواهم بگویم كه از اینكه اجازه دادی در شبانه روز پنج بار بدون واسطه و رو در رو با تو سخن بگویم سپاسگذارم و امیدوارم كه این نعمت عظمی را از من دریغ نكنی. می خواهم بگویم كه " لا تزق قلوبنا بعد اذ  هدیتنا"می خواهم بگویم گر چه عبادت و بندگی من در مقابل لطف و كرم تو پشیزی نمی ارزد، اما تو در "یوم یقوم الحساب" از سر لطف و كرمت با من رفتار كن، چون اگر میزان عبادات و اعمال من باشد خسر الدنیا و الاخره خواهم بود و اگر میزان بخشش تو باشد، آنگاه: رسد آدمی به جایی كه بجز خدا نداند.
والعصر که بی عشق تو در خسرانم ...
*اللهم عجل لولیک الفرج*

sadeghi

  • Moderator
  • Newbie
  • *****
  • ارسال: 22
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #20 : اکتبر 07, 2012, 12:30:48 pm »
بیا هیچ باشیم؛
دنیا
با این همه کس و ناکس
کمی هیچکس
کم دارد...

sadeghi

  • Moderator
  • Newbie
  • *****
  • ارسال: 22
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #21 : اکتبر 08, 2012, 10:19:22 am »
زندگانی سیبی است
گاز باید زد با پوست......

sadeghi

  • Moderator
  • Newbie
  • *****
  • ارسال: 22
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #22 : اکتبر 08, 2012, 11:01:13 am »
یادمان باشد که . . .
یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .
یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .
یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم .
یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .
یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .
یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .
یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .
یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !
یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .
یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .
یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .
یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !
یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .
یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .
یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .
یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود .
یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم .
یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » .
یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی .
یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد .
یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .
یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود .
یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک .
یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند .
یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه .
یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات .
یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه .
یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .
یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .
یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .
یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که . . . یادمان باشد . . .

دینا

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 5
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #23 : اکتبر 11, 2012, 08:56:48 am »
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
 ;D

دینا

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 5
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #24 : اکتبر 13, 2012, 01:56:33 pm »
بهترین معلم من کسی بود که با ارزشترین مطلب عمرم را به من آموخت :

دو خط موازی روی تخته کشید و گفت این دو هیچگاه به هم نخواهند رسید

مگر اینکه یکی خود را بشکند.

setayesh

  • مهمان
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #25 : دسامبر 24, 2012, 01:16:50 am »
سلام.
آقایونوخانمهایعزیز متنوجملاتتون عالی بود،به خصوص متنهای آقایربانی پور.
منامشب عضو شدم.

ramezani

  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 2670
  • Karma: +16/-7
  • نام: مجتبی
  • نام خانوادگی: رمضانی
اللهم عجل لولیک الفرج
« پاسخ #26 : دسامبر 29, 2012, 02:33:22 pm »
دلم گرفته از این جمعه ها که تکراریست                       و سهم روزو شبم بی شما گرفتاریست
گناه پشت گناه و گناه پشت گناه                               گناه ، نقل و نباتی که بینمان جاریست
و دکتران همه ما را جوابمان کردند                               فقط ظهور تو آقا علاج بیماریست ...
                                                                                                                ( اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج )

hmohammadpour

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 29
  • Karma: +0/-0
  • نام: Hassan
  • نام خانوادگی: Mohammadpour
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #27 : ژانویه 08, 2013, 01:14:56 pm »
دیوار شیشه‌اى

 روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد. در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است! در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

میدانید چـــــرا ؟
دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش

hmohammadpour

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 29
  • Karma: +0/-0
  • نام: Hassan
  • نام خانوادگی: Mohammadpour
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #28 : ژانویه 08, 2013, 01:18:17 pm »
 به خداوند چقدر اعتماد داریم

 در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند
مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است.
به او گفت:
چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی؟
جواب داد که:
من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا میدهد
پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد که از عرفای بزرگ ایران بود، می گوید:
از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد
و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم…!
 

mmm_sss

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 2
  • Karma: +0/-0
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #29 : ژانویه 30, 2013, 12:38:57 pm »
با سلام
براي شادي روح گذشتگان صلوات كه گويند:
تا كه بوديم نبوديم كسي/ كشت ما را غم بي همنفسي
تا كه خفتيم همه بيدار شدند/ تا كه مرديم همگي يار شدند
قدر آن شيشه بدانيد كه هست/ نه در آن موقع كه افتاد و شكست

التماس دعا