نویسنده موضوع: شعر کوچه  (دفعات بازدید: 1506 بار)

لبخند

  • مهمان
شعر کوچه
« : فبریه 06, 2013, 10:58:58 am »
 
كــوچـــه
اثری ماندگار از زنده یاد فریدون مشیری

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،؛
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،؛
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،؛
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.؛

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،؛
عطر صد خاطره پیچید:؛

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.؛

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.؛
من همه، محو تماشای نگاهت.؛

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:؛
از این عشق حذر كن!؛
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،؛
آب، آیینة عشق گذران است،؛
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،؛
باش فردا، كه دلت با دگران است!؛
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!؛

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!؛
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!؛

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،؛
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،؛

باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!؛

اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشك در چشم تو لرزید،؛
ماه بر عق تو خندید!؛

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم.؛
نگسستم، نرمیدم.؛

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،؛
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،؛
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم


بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!؛



drezaei

  • مهمان
پاسخ : شعر کوچه
« پاسخ #1 : فبریه 18, 2013, 03:19:11 pm »
البته این شعر با صدای زیبای آرش دو چندان قشنگ میشه

دریا

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 69
  • Karma: +0/-0
  • نام: A
  • نام خانوادگی: A
... آغاز می کنم
« پاسخ #2 : دسامبر 18, 2013, 10:07:53 am »
... آغاز می کنم
من ...

روز خویش را ...

با آفتاب ِ روی تو ...

کز مشرق ِ خیال دمیده است ،

آغاز می کنم !!

 

من ...

با تو می نویسم و می خوانم ؛

من ...

با تو راه می روم و حرف می زنم ؛

وز شوق ِ این محال

که دستم به دست توست ،

من

جای راه رفتن ...

پرواز می کنم !!

 

.

.

.

آن لحظه ها که مات ...

در انزوای خویش

یا در میان جمع ،

خاموش می نشینم ؛

موسیقی نگاه ِ تو را گوش می کنم !

.

.

.

.

گاهی میان مردم . . .

در ازدحام شهر ...

غیر از تو هرچه هست ...

فراموش می کنم ... !!!