نویسنده موضوع: پائیز  (دفعات بازدید: 7590 بار)

hosna

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 40
  • Karma: +0/-0
  • یارب این آدم خاکی تنهاست...
پاسخ : پائیز
« پاسخ #15 : اکتبر 04, 2012, 12:58:18 pm »
ای وسوسه ی خش خشِ یکریز ،سلام

ای حادثه ی زرد و غم انگیز ، سلام

آماج گلایه های هر قصه و شعر...

ای فصل هزار رنگ " پاییز " سلام
« آخرين ويرايش: اکتبر 04, 2012, 01:00:30 pm توسط hosna »
صدای خرد شدن برگ ها را گوش کن. زمین را نگاه کن. مبادا دلی روی زمین باشد!

hosna

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 40
  • Karma: +0/-0
  • یارب این آدم خاکی تنهاست...
پاسخ : پائیز
« پاسخ #16 : اکتبر 07, 2012, 11:45:50 am »
پاییز را دوست دارم، بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
پاییز را دوست دارم، بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
پاییز را دوست دارم، بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
پاییز را دوست دارم، بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
پاییز را دوست دارم، بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
پاییز را دوست دارم، بخاطر شب های سرد و طولانی اش
پاییز را دوست دارم، بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
« آخرين ويرايش: اکتبر 07, 2012, 11:50:39 am توسط hosna »
صدای خرد شدن برگ ها را گوش کن. زمین را نگاه کن. مبادا دلی روی زمین باشد!

hosna

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 40
  • Karma: +0/-0
  • یارب این آدم خاکی تنهاست...
پاسخ : پائیز
« پاسخ #17 : اکتبر 07, 2012, 11:47:49 am »
من اناری را میکنم دانه، به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود!
« آخرين ويرايش: اکتبر 07, 2012, 11:49:51 am توسط hosna »
صدای خرد شدن برگ ها را گوش کن. زمین را نگاه کن. مبادا دلی روی زمین باشد!

hosna

  • Newbie
  • *
  • ارسال: 40
  • Karma: +0/-0
  • یارب این آدم خاکی تنهاست...
پاسخ : پائیز
« پاسخ #18 : نوامبر 06, 2012, 09:57:55 am »
ببین که پاییز چه فصل زیباییست ، کشیدن تصویر پاییز حتی در توان یک نقاش ماهر هم نیست .
صدای خرد شدن برگ ها را گوش کن. زمین را نگاه کن. مبادا دلی روی زمین باشد!

لبخند

  • مهمان
پاسخ : پائیز
« پاسخ #19 : نوامبر 18, 2012, 02:15:35 pm »
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز