تالار گفتگو دانشگاه علوم پزشکی قم

بیمارستانها => بیمارستان نکوئی => نويسنده: mmirarefin در سپتامبر 29, 2012, 06:38:38 pm

عنوان: مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در سپتامبر 29, 2012, 06:38:38 pm
در این جا در هر مورد میتوان سخن گفت (هرچه دل تنگت میخواهد بگو)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در سپتامبر 30, 2012, 10:32:59 am
پدر جان:
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
تا گواهی بر معصومیت تو باشد
 عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
 تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
 آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است.
بهاران با تو زیباست...
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.
زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
 آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.
پدرجان:
خیلی زود بود که سایه مهربان و دست نوازشگرت را از سرمان برداری
چگونه باور کنم فراقت را وقتی که بوی وجود تو را در خانه حس می کنم
 باز غم نبودنت چه سنگین است ولی یادت که
از هر حضوری پر رنگ تر است در لحظه لحظه زندگی با من است
و فراموشت نخواهم کرد.
دقیق نه ماه ونه  روز که چهره ماهت رو ندیدم

دلم برای گذشته خیلی تنگ شده افسوس که دیگه بر نمی گرده

پدرم روحت شاد و یادت همیشه سبز و گرامی باد.

 
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در سپتامبر 30, 2012, 10:47:38 am

 کی میشود صدای گام های آمدنت درگوش هستی طنین بیندازد .

                                                               
                                    یا مهدی ادرکنی
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: hosna در اکتبر 01, 2012, 09:58:27 am
پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

به سلامتی هرچی پدره
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 01, 2012, 02:07:20 pm
دل گـفـتــه هــای پنهــانی بـا خــدا
همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی از گفتگوهای «من وشما» با خداست.
گفتم: خسته‌ام

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 02, 2012, 04:45:03 pm
باز هم یک جمعه ی بدون تو ،

باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛

و باز هم قلبی مالامال دلتنگی ...

در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود ...

اللهم عجل لولیک الفرج
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 02, 2012, 04:47:07 pm
 دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،

  گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،

    دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛

       کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!

اللهم عجل لولیک الفرج
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 02, 2012, 04:52:08 pm
گلچینى از سخنان امام مهدى(عج)

در اینجا به پای برخی از سخنان زیبا و تامل برانگیز امام عصر(عج) می‌نشینیم. گویا در محضر حضرتش نشسته و به فرمایشات ایشان گوش فرا می‌دهیم.
1. من مهدى و قائم الزمان هستم. من آن كسى هستم كه زمین را پر از عدل مى‏كنم، همانگونه كه پر از ستم شده است. زمین هرگز از حجت خالى نمى‏ماند و مردم در وقفه نمى‏مانند و این امانتى است كه جز به برادرانت از اهل حق مگو .(1)
2. من ذخیره خدا در زمین و انتقام گیرنده دشمنانش هستم.(2)
3. من آخرین وصى هستم كه خداوند بزرگ به وسیله من گرفتارى‏ها را از خاندان و شیعیانم دور مى‏گرداند.(3)
4. من هنگام قیام آنچنان قیام خواهم كرد كه بیعت هیچ یك از سركشان به گردنم نیست.(4)
5. كیفیت بهره‏بردارى مردم از من در زمان غیبت، همانند بهره‏بردارى آنان از خورشید است، هنگامى كه ابر خورشید را از دیدگان پنهان كند.(5)
6. وجود من براى اهل زمین موجب امان است، همانگونه كه ستارگان براى اهل آسمان‏ها موجب امان هستند.(6)
7. زمین هیچگاه خالى از حجت نیست، یا آن حجت آشكار است یا پنهان.(7)
8. هنگامى كه خدا به ما اجازه سخن گفتن بدهد، حق آشكار شود و باطل‏ نابود گردد.(8 )
9. هر كس كه ما از او بیزارى جوییم، خدا و فرشتگان و پیامبران و اولیایش نیز از او بیزارى مى‏جویند.(9)
10. اما ظهور فرج، پس آن به اراده خدایى است كه یادش بزرگ است و هر كس(براى ظهور) وقت تعیین كند، دروغ گفته است.(10)
11. براى تعجیل فرج بسیار دعا كنید، زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست.(11)
12. از آنچه برایتان سودى ندارد پرسش نكنید و خود را براى دانستن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نیندازید.(12)
13. فاطمه(علیهاالسلام) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى من الگو است.
14. از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و كارها را به ما بسپرید. پس بر ماست كه شما را از سرچشمه سیراب برگردانیم، همانگونه كه بردن شما به سوى سرچشمه به ‏وسیله ما بوده است و در پى آنچه از شما پوشیده شده است، نروید.(13)
15. از راه راست به راه چپ منحرف نشوید و مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است، به طرف ما قرار دهید.(14)
16. هر فردى از شما باید به آنچه عمل كند كه به وسیله آن به دوستى ما تقرب جوید و از آنچه او را پست مى‏گرداند كه همانا ناخوش داشتن و خشم ماست، دورى نماید.(15)
17. ما از رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى نمى‏كنیم و یاد شما را از خاطر نمى‏بریم كه اگر جز این بود از هر سو گرفتارى بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان، شما را از بین مى‏بردند، پس از خداى بزرگ بترسید.(16)
18. اگر محبت شما را نداشتیم و صلاحتان را نمى‏دیدیم ترحّم و شفقت بر شما نبود، گفت و گوى با شما را ترك مى‏كردیم.(17)
19. اموالى كه شما به ما مى‏رسانید، ما آنها را نمى‏پذیریم، مگر آن كه پاكیزه شوید. پس هر كس مى‏خواهد آنها را به ما برساند و هر كس مى‏خواهد نرساند، آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است.(18)
20. از رحمت خدا دور است دور! كسى كه نماز مغرب را به اندازه‏اى به تأخیر بیندازد تا ستاره‏ها آشكار شوند. از رحمت خدا دور است دور! كسى كه نماز صبح را به اندازه‏اى تأخیر بیندازد، تا ستاره‏ها ناپدید شوند.(19)
21. هیچ چیز مانند نماز، بینى شیطان را به خاك نمى‏ساید. پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاك بساى.(20)
22. وقتى براى هیچ كس جایز نیست كه در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف كند، پس چگونه این كار در مال ما جایز مى‏شود؟(21)
پی‌نوشت‌ها:
1- اكمال الدین و اتمام النعمه، ص 445.
2- بحارالانوار، ج 52، ص 24.
3- اكمال الدین و اتمام النعمه، ص 441.
4- همان، ص 485.
5- همان، ص 485.
6- همان، ص 485.
7- همان، ص 511.
8- همان، ج 53، ص 196.
9- احتجاج، ج 2، ص 474.
10- اكمال الدین و اتمام النعمه، ص 484.
11- همان، ص 485.
12- بحارالانوار، ج 52، ص 892.
13- همان، ص 179.
14- همان، ص 179.
15- همان، ص 176.
16- همان، ص 175.
17- همان، ص 179.
18- اكمال الدین و اتمام النعمه، ص 484.
19- بحارالانوار، ج 53، ص 161.
20- همان، ج 51، ص 339.
21- اكمال الدین و اتمام النعمه، ص 521، (شاید اشاره به خمس و سهم امام باشد).
برگرفته از کتاب سپیده امید، سیدحسین اسحاقى

اللهم عجل لولیک الفرج
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 07, 2012, 08:59:36 am
گیله مرد میگفت : قرآن آبشاری از نور ؛ از آسمان بر زمین است ؛

راست میگفت ، باید هر روز جرعه ای نور نوشید ...
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 07, 2012, 12:35:58 pm
ای نور دیده من! ای مولا و سرور من!

ای قامت رعنای عدالت و ای عزیزترین!

اشک فراق از دیدگانم می چکد. زیرا جمعه ای دیگر رسیده است

 و مرغ دلم به هوای کوی تو، هوایی شده است.

 تو می آیی، با یک سبد نور، با یک سبد امید. تو می آیی،

 اما نمی دانم درکدام جمعه؟

 گاهی وقتها فکر می کنم آیا زنده می مانم تا ظهور پرحضورت را درک نمایم و یا اگر از این دیار کوچ کردم،

 آنگاه که تو بیایی آیا من از خاک برمی خیزم و در رکابت غلامی می کنم؟

همه می گویند غروب جمعه دلگیر است، اما نمی گویید چرا؟

جمعه هم از پی نیامدنت داغ سکوت بر لب می زند و تا جمعه ای دیگر خاموش می ماند.

اما آن جمعه که بیایی، ابرهای متراکم و تاریک را از دلها می زدایی

 و چشم هایی را که حسرت زیارت آفتاب دارند را به نوازش نور و مهربانی می خوانی.

آنگاه که تو بیایی، دست های آسمان هم در پی یاری تو قنوت می کنند.

 کوه ها کمر خود را برای کمک به تو محکم می کنند،

چشم های دریا برای دیدنت باز می شوند،

 سروها برای بوسیدنت قدقامت می کنند،

نرگس ها دیگر روی زرد ندارند، شقایق ها دیگر داغ به سینه ندارند و کبوترها، مقیم خانه تو می شوند.

آن روز که تو ییایی، روز است و دیگر شب نیست.

آن روز که تو بیایی، بهار است و زمستان نیست.

آن روز که تو بیایی جمعه است
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 07, 2012, 12:36:40 pm
او می آید!

او با کوله باری از صبر می آید،

او شمشیر علی را در دست می گیرد تا نامردان را سرکوب کند

و برای هدایت مردمان قرآن را می آورد،

 او مثل ستاره ای درخشان در تیره ترین شب و مثل کوه بلندی در جنگل وحشت انگیز ظاهر می شود.

 او با قرآن محمد(ص) در سینه و شمشیر علی در دست و با مهر زهرا و صبر حسن و شجاعت حسین می آید.

  سر تا پای او نبوت و ولایت است .او صفات همه پیامبران را با خود به همراه دارد.

او با ظهورش دین را بر همه جهان حکم فرما می سازد

 و قیامش مانند قیامت و از بین برنده همه گناهان،

 و نامش از بین برنده همه نامردی هاست و سرانجام اوست که کافران را به سزای اعمالشان می رساند

 و رسالت پیامبران و زحمات آنان را نتیجه می بخشد. همه مسلمانان چشم انتظارند.

 ای مهدی، پس کی می آیی؟
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 07, 2012, 12:37:32 pm
مولایم!

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و حنجره ام تو را فریاد می زند،

 تو که تجلی عشقی.

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی.

 کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی.

هر روز چراغ دلم را با «جامعه الکبیره» روشن می کنم

 و سفره افطارم را با «آل یاسین»و «عهد» تزیین می کنم،

برای ظهور تو هر روز پای درد «کمیل» می نشینم

نمی دانم آخرین ایستگاه «توسل» چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها می برد

 و صبح آدینه چه صفایی دارد،

 که صبح آسمانش پراز «ندبه» است

مولایم...!

 بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار

 و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 07, 2012, 12:39:21 pm
با غزل های سبز
تو می آیی و دست های مرا    پر از عطریاس و سحر می کنی
تو می آیی و لحظه های مرا    از احساس گل تازه تر می کنی
تو می آیی و چشم های مرا    برای شکفتن خبر می کنی
اگر خسته باشم از این انتظار    به این خسته آخر نظر می کنی
تو می آیی و با غزل های سبز    بهار جوان را صدا می زنی
به «انسانیت» بال و پر می دهی    به زخم «حقیقت» دوا می زنی
تو می آیی و مرهم آشتی    به سرتاسر کینه ها می زنی
تو می آیی و با طلوعی لطیف    چه نقشی به آینه ها می زنی!

نسیرین صمصامی
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 07, 2012, 12:40:08 pm
پیرهن صبر
طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟     به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟
پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟                     بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی؟

غلام رضا سازگار (میثم)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: mmirarefin در اکتبر 07, 2012, 12:40:53 pm
شوق تو
نسیم کوچه های دِه، کجایی؟    دلِ ما را گرفته مِه کجایی؟
تو مثل جنگل روشن، زلالی    تو مثل صبحِ سرشارِ شمالی
به راهت، چشم ما، فانوس جاده    بیا ای مثل باران، پاک و ساده
شبِ دریا، پُر از اندیشه توست    جهان سبز از نسیم بیشه توست
نگاهِ چشمه از شوق تو لب ریز    هوای باغِ چشمانت دل انگیز
جدا از تو نگاهی سرد داریم    به باغ سینه برگی زرد داریم
حضورت اتفاق سبز باغ است    و آغوش زمین، غرق چراغ است

ذبیح اللّه ذبیحی
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 09, 2012, 07:33:40 am
دیروز سپری شده،امروزم را دوست دارم و از فردای خود نمی هراسم. (ویلیام آلن هوایت) :)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 10, 2012, 10:30:41 am
    مرد مقدس

شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه
می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد…تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمده ام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی… من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.
و به راه خود ادامه داد، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است….
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در اکتبر 17, 2012, 09:46:22 am
*وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم

بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم

و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود

بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند

خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت

اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت

ولی نظرت را از من مگیر

یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در نوامبر 19, 2012, 10:07:21 am
عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین.
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: dehnamaki در دسامبر 01, 2012, 11:07:43 am
    مرد مقدس

شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه
می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد…تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمده ام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی… من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.
و به راه خود ادامه داد، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است….
یکی از بهترین خاصیتهای توجه کامل به خداوند همین است که شیطان به هیچ شکل و شمایلی قادر به رسوخ در دل آدمی نیست.
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: jhemmati در دسامبر 16, 2012, 09:42:13 am
دوست داشتنی ترین رابطه ها ،

رابطه هایی دو طرفه اند ...!

یعنی هر دو میکوشند برای ادامه دار شدنش ...!

هر دو خطر می کنند ...!

هر دو وقت می گذارند ...!

هزینه می کنند ...!

هر دو برای یک لحظه بیشتر در کنار هم بودن با زمان هم میجنگند
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: dehnamaki در دسامبر 25, 2012, 11:52:56 am
این مطلبتون منو یاد شعر زیر انداخت
اگر با من نبودش هیچ میلی                   چرا جام مرا بشکست لیلی!
واقعا وقتی دوست داشتن دو طرفه باشه آدم هیچ وقت احساس تنهایی و دلتنگی نمی کنه
فکر شو بکن
یه روز خیلی بی حال و کسل و گرفته ای و به شدت نیاز داری با یکی از دوستا خلوت کنی و به آرامش برسی
اما حسابشو بکن وقتی می بینی که پیش هر کدوم از دوستات که بری یه بهونه ای برای رد کردنت داره چقدر احساس تنهایی می کنی :'(
اما وقتی یکی رو داشته باشی که همیشه و در همه وقت حاظره وقتشو در اختیارت بذاره و بهت کمک کنه تا از تنهایی در بیایی چقدر خوشحال می شی و روحیه می گیری.  :)
عنوان: اللهم عجل لولیک الفرج
رسال شده توسط: ramezani در دسامبر 29, 2012, 02:29:39 pm
دلم گرفته از این جمعه ها که تکراریست                       و سهم روزو شبم بی شما گرفتاریست
گناه پشت گناه و گناه پشت گناه                               گناه ، نقل و نباتی که بینمان جاریست
و دکتران همه ما را جوابمان کردند                               فقط ظهور تو آقا علاج بیماریست ...
                                                                         ( اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج )
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در دسامبر 31, 2012, 09:02:54 pm
با سلام و احترام
تقدیم به سرچشمه جاری زندگی « مادر »

آسمان را گفتم :
می توانی آیا بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم ، نوریان کم دارم ، مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم .

خاک را پرسیدم :
می توانی آیا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم

این جهان را گفتم ، هستی کون ومکان را گفتم :
می توانی آیا لفظ مادر گردی همه ی رفعت را همه ی عزت را همه ی شوکت را بهر یک ثانیه بستر گردی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم اختران کم دارم رفعت وشوکت وشان کم دارم عزت ونام ونشان کم دارم

 آنجهان راگفتم
می توانی آیا لحظه یی دامن مادر باشی مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار باغ رنگین جنان کم دارم آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه پای تا سر همه مادر گردی عشق را موج شوی مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار بیکران بودن را بیکران کم دارم ناقص ومحدودم ، بهر این کار بزرگ ، قطره یی بیش نیم ، طاقت وتاب وتوان کم دارم

 صبحدم را گفتم
می توانی آیا لب مادر گردی عسل وقند بریزد از تو لحظه ی حرف زدن جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی ؟
گفت نی نی هرگز گل لبخند که روید زلبان مادر به بهار دگری نتوان یافت دربهشت دگری نتوان جست من ازان آب حیات من ازان لذت جان که بود خنده ی اوچشمه ی آن من ازان محرومم خنده ی من خالیست زان سپیده که دمد از افق خنده ی او خنده ی او روح است خنده ی او جان است جان روزم من اگر لذت جان کم دارم ، روح نورم من اگر روح وروان کم دارم .

کردم از علم سوال
می توانی آیا معنی مادر را بهر من شرح دهی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم قدرت شرح وبیان کم دارم 

درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در ژانویه 07, 2013, 02:18:46 pm
با سلام و احترام
رسول خدا (ص) : خداوند چهارچیز را در چهار چیز قرار داده است : 1.برکت علم را در احترام به استاد
2.بقای ایمان را در تعظیم خدا به وسیله انجام بی چون چرای دستوراتش
3.لذت و برکت زندگی را در نیکی به پدر و مادر
4.و آزادی از جهنم را در آزار ندادن مردم 
( نصایح صفحه 230 )
عنوان: التماس دعا
رسال شده توسط: ramezani در ژانویه 16, 2013, 10:08:07 am
خدایا!

گفتم خسته ام ، گفتی:لاتقنطوامن رحمة الله(زمر/۵٣)

گفتم : هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره ، گفتی : إن الله یحول بین المرءقلبه (إنفال/٢۶)

گفتم : هیچکسی روندارم ، گفتی : نحن أقرب إلیه لحبل الورید(ق/١۶)

گفتم : فراموشم نکردی؟ گفتی : فاذکرونی اذکرکم (بقره/١۵٢)

خدایا به فرشتگانت بسپار که لحظه لحظه نیایش خویش ، دوستان مرا از یاد نبرند.

التماس دعا
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در فبریه 04, 2013, 09:09:36 am
با سلام و احترام
تقدیم به سرچشمه جاری زندگی « مادر »

آسمان را گفتم :
می توانی آیا بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم ، نوریان کم دارم ، مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم .

خاک را پرسیدم :
می توانی آیا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم

این جهان را گفتم ، هستی کون ومکان را گفتم :
می توانی آیا لفظ مادر گردی همه ی رفعت را همه ی عزت را همه ی شوکت را بهر یک ثانیه بستر گردی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم اختران کم دارم رفعت وشوکت وشان کم دارم عزت ونام ونشان کم دارم

 آنجهان راگفتم
می توانی آیا لحظه یی دامن مادر باشی مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار باغ رنگین جنان کم دارم آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه پای تا سر همه مادر گردی عشق را موج شوی مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار بیکران بودن را بیکران کم دارم ناقص ومحدودم ، بهر این کار بزرگ ، قطره یی بیش نیم ، طاقت وتاب وتوان کم دارم

 صبحدم را گفتم
می توانی آیا لب مادر گردی عسل وقند بریزد از تو لحظه ی حرف زدن جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی ؟
گفت نی نی هرگز گل لبخند که روید زلبان مادر به بهار دگری نتوان یافت دربهشت دگری نتوان جست من ازان آب حیات من ازان لذت جان که بود خنده ی اوچشمه ی آن من ازان محرومم خنده ی من خالیست زان سپیده که دمد از افق خنده ی او خنده ی او روح است خنده ی او جان است جان روزم من اگر لذت جان کم دارم ، روح نورم من اگر روح وروان کم دارم .

کردم از علم سوال
می توانی آیا معنی مادر را بهر من شرح دهی ؟
گفت نی نی هرگز من برای این کار منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم قدرت شرح وبیان کم دارم 

درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
عنوان: نیایش شبانه/خدایا! آیا اعترافم مایه نجاتم خواهم شد؟
رسال شده توسط: zsobhani در فبریه 05, 2013, 11:03:24 pm
اینک، اى خداى من، من به درگاه گرامى تو بسان فرمانبردار خوار ایستاده‏‌ام و با شرمندگى همچون محتاج عیال‏مند در خواست مى ‏کنم.
اعتراف مى ‏کنم به اینکه جز با خوددارى از معصیت تو در هنگام احسانت، تسلیم تو نشده ‏ام و در هیچ حالى بدون منت و احسان تو نبوده ‏ام. پس اى پروردگار من، آیا اقرار من در پیشگاه تو به بدى آنچه انجام داده ‏ام، سودى خواهد بخشید؟ و آیا اعتراف من در درگاهت به زشتى آنچه مرتکب شده ‏ام نجاتم خواهد داد؟
من در پیشگاه تو از سرکشى بیزارى مى ‏جویم و از اینکه (در گناه و سرکشى) اصرار کنم به تو پناه مى ‏برم و به خاطر کوتاهى و قصورى که روا داشتم از تو آمرزش مى ‏خواهم و بر کارهایى (عبادات و طاعات) که از انجام آن ناتوانم از تو یارى مى ‏طلبم.
عنوان: تكريم ارباب رجوع در كلام حضرت علي عليه السلام
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 09, 2013, 08:32:03 am
در ديدگاه حضرت علي عليه‌السلام خشونت و بدرفتاري با مردم و ستم بر بندگان خدا، جنگ با خدا تلقي مي‌شود. حضرت در اين خصوص در نامه معروف خود به مالك اشتر مي‌نويسند:
«با خشونت نسبت به مردم، خود را در موضع جنگ با خدا قرار مده كه تو را نيروي مقاومت در برابر نقمت و قهر او نيست و از بخشايش و مهرباني او (خالق يكتا) بي‌نياز نيستي،هرگز از گذشت و بخشايش نسبت به رعيت پشيمان مباش و از كيفر دادن، احساس شادي به خود راه مده و به هيچ وجه در هنگام غضب(كه باعث رفتاري خشن و غيرمنطقي مي‌شود) شتاب مكن.»
يا در جاي ديگر مالك را به انصاف با مردم دعوت مي‌كند:
« انصاف در رابطه با مردم يعني اين كه حق هركسي را به درستي ادا نمايي و حقوق انسان‌ها به طور كامل و به گونه‌اي مساوي رعايت شود.»
اميرالمؤمنين امام علي عليه‌السلام در فرازي ديگر از نامه خود به مالك مي‌فرمايند:
«سعي كن كه با آگاهي، برخوردهاي تندشان را تحمل كني و تنگ حوصلگي و خودخواهي را از خود دور كن تا خدا درهاي رحمت خود را به رويت بگشايد و صواب طاعتت را به تو ارزاني فرمايد.»
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 11, 2013, 07:42:12 am
با سلام و احترام
« آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند . » (مونتسکیو)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: jhemmati در فبریه 16, 2013, 07:44:24 am
جمله قشنگی بود...
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در فبریه 26, 2013, 02:02:48 pm
تعدادی از جملات تأثیر گذار از والت دیزنی:

«تمام رویا های ما محقق می‌شوند اگر ما شجاعت دنبال کردن و ادامهٔ آن‌ها را داشته باشیم.»

«وقتی به چیزی اعتقاد دارید، با تمام وجود به آن معتقد باشید.»

«اگر شما بتوانید چیزی را تصور کنید، می‌توانید آن را انجام دهید. همیشه یادتان باشد که همه چیز با یک رویا و یک موش شروع شد.»

«کار جذابی ست که غیر ممکن‌ها را انجام دهید.»

«راهی برای شروع این است که، بجای صحبت کردن کاری انجام دهید.»

عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 28, 2013, 07:45:42 am
مقدس ترین مکان دنیا نه کعبه است ، نه واتیکان ، نه بیت المقدس و نه تبت ...
بلکه خانه ای است که در آن « پدر و مادر » حرمت دارند ....
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در فبریه 28, 2013, 09:10:59 am
طاقتم تاب شد و از تو نیامد خبری      ****   جگرم آب شد و از تو نیامد خبری

عاشقانی که مدام از فرجت میگفتند   **** عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری


                                                                  ( اللهم عجل لولیک الفرج)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 04, 2013, 11:57:52 am
18سوال از پیامبر در مورد زندگی
عنوان: پاسخ : 18سوال از پیامبر در مورد زندگی
رسال شده توسط: ramezani در مارس 09, 2013, 01:25:10 pm
ممنون زیبا بود
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در مارس 12, 2013, 02:34:26 pm
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد...
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 13, 2013, 08:22:22 am
دلیل رشـوه دادن
شب که می‌شود حوصله‌ها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.

پادشاهی دلقکی داشت که با همه درباریان مزاح می کرد و آن ها را مسخره می کرد جز یک نفر به نام اصیل الدین.

روزی پادشاه به دلقک گفت: تو چرا همه را مسخره می کنی جز اصیل الدین.

گفت: چون همه به من دو دینار می دهند و او صددینار.

شاه اصیل الدین را احضار کرد و سبب پرسید، اصیل الدین گفت: دینار به دو تن می دهند، یکی آن که دستشان بگیرد و دیگر آن که پایشان نگیرد. امیر بسیار خندید و او را مرخص کرد.
 

عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در مارس 13, 2013, 09:07:14 am
گفتم:خسته ام!

گفت: لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)

گفتم:انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت:  فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: وَمَا یدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِیبًا تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63)

گفتم:تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت:  وَاتَّبِعْ مَا یوحَى إِلَیكَ وَاصْبِرْ حَتَّى یحْكُمَ اللَّهُ کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: َعسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل— اصلا چطور دلت می آد؟

گفت:إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته

گفت: بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیفْرَحُوا (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در مارس 30, 2013, 10:10:25 pm
کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .

یا فاطمه (س)
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ramezani در مارس 31, 2013, 10:25:05 am
مولاي وقت آمدنت دير شد بيا
           اين دل در انتظار فرج پير شد بيا
                         اين جمعه هم گذشت و ليكن نيامدي
                                            آيات غربتم همه تفسير شد بيا
                                                         

هر شب به ياد حال لبت گريه مي كنم
                     عكست ميان آينه تفسير شد بيا
                                      در دفتر م به ياد تو نرگس كشيده ام
                                                        نرگس هم از فراغ تو دلگير شد بيا
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: drezaei در مارس 31, 2013, 07:03:07 pm
این صحفه رو اگر به نام مهدی (عج) میزاشتی بهتر بود
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در آپریل 14, 2013, 11:32:06 pm
بین حس من وتو فاصله ای است بس زیاد.....
من عشق را سفید و شاید تو صورتی می بینی....
من فهمیده ام که عشق در عین پر محتوایی بی معناست.
بی معناست,وقتی که عاشق نشده ای.اما زمانیکه دلت در بند باشد هر نفس پر معناست.
تا به حال کسی را ندیدم که عشق مرا تجربه کرده باشد و مطمئن باش نخواهی یافت کسی راکه تجربه تو را داشته باشد, پس این عشق دریایی است کرانه ناپدید......
هر عاشقی,معشوقی دارد و برای رسیدن به عشقش با اول وآخر دنیا راز و نیاز دارد.....
حال سئوال این است که آیا این مبداء و مقصد خود می تواند معشوق باشد؟
چرا که نه؟ در حالیکه او عشقش را به ما از طریق نعمت ها و نگهداری ما از بلاها اعلام می کند,چرا ما عاشق او نباشیم؟
چند ماهی است این مطلب در ذهن من در حال گشت وگذار است و به تازگی من به این نتیجه رسیده ام که:
راه عاشقی را باید بیاموزم و تا جایی که در توانم هست خود واطرافیانم را به نزدیکی  معشوق منتظر برسانم. 
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در آپریل 24, 2013, 11:10:37 am
فـــضـیلت انــسان

در نــگـهداشـتن حـــد وســط مــیان افــراط و تــفـریـط اســت . . .

.
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در می 02, 2013, 10:50:15 am
نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم
فقد از خداوند میخواهم که
خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟
برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در می 12, 2013, 01:29:38 pm
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند

ولی در عزایشان گوسفند ها سر می برند
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در می 14, 2013, 02:11:23 pm
بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد ما چترمان خداست
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در می 14, 2013, 02:11:57 pm
گفتم خدایا از همه دلگیرم.
گفت:حتی من؟!
گفتم خدایا چقدر دوری؟!
گفت:تو یا من؟
گفتم خدایا تنهاترینم!
گفت:پس من؟!
گفتم خدایا کمک خواستم!
گفت:از غیر من؟!
گفتم خدایا دوستت دارم!
گفت:بیش از من؟!
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: zsobhani در می 14, 2013, 02:13:37 pm
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداوند است ، پس بی نظیر باش...

عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: ammar در جون 08, 2013, 02:39:35 am
در این سرای بیکسی کسی به در نمی زند
به کوچه سار شب دگر پرنده پر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین در سحر نمی زند
عنوان: پاسخ : مباحث آزاد
رسال شده توسط: فرشته رجبی در فبریه 27, 2017, 01:32:42 pm
چه خوب که همچین جایی هست برای مباحث آزاد